دعاوجادو . عاشق فوضولی و تنهایی شدم

باسلام به کمک فوری نیازمندم

دختری هستم24ساله باگذشته ای پرازرنج البته ازنظر خودم.

درگذشته زندگی پرازفقر داشتیم باپدری عصبی که اجازه بازیکردن رابهم نمیداد ودایم مجبور بودم غذا درست کنم ظرف بشورممادرمم مشغول کارگری درمزارعمردم بود ازهمانکودکی علاقه خاصی به خداوند داشتم درواقع تنها همدم تنهاییم بود نمازخواندن وقران خواندن رادوست داشتم وازگناه بیزاربودم واین رابگویم دران سن کم نمازشب راهم ترک نمیکردم این واقعیت از کلاس دوم ابتدایی به بعد هستش نماز وقران راپدرم به من اموخت زودترازمعلمم پدرم گاهی مهربان میشد وگاهی به شدت ترسناک من به پدر ومادرم احترام میگزاشتم ومیگزارم. تا اینکه مجبورشدم برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه روزی بروم کلاس اول راهنمایی به بعد دران مدرسه باتمام دلتنگی ها وناراحتی ها خداراکنارگزاشتم ازش دلخوربودم چرا منو فرستاده این جای دور وبه تدریج بزرگترشدم ورابطم باخدا مثل قبل شد بعد ازدبیرستان به دانشگاه رفتم وازشدت دلتنگی مشکل افسردگی  پیدا کردم وکارهای بد که روی گفتنش راندارم حالا بماند ازکودکی نوری عجیب میبینم نوری زیبا دلنشین خیره کننده باتمام نورها فرق دارد سفیدست ودرخشان این نور همیشه همراه من است جالب است بدانید دروقت ناراحتی وغم پیش من می اید الان ازدواج کرده ام وزندگی خوبی دارم همان همسری که ازخدا میخواهم به من داده اما مشکلاتی دارم گاهی پاهایم به شدت درد میگیردمعمولا بعد ازبیدارشدن ازخواب گاهی هنگام قران خواندن گریه میکنم گاهی نصبت به همسرم سرد میشوم ویک بارکیف پولم را درخانه گم کردم ومعلوم شد درخانه دخترعمویم بوده این درحالی است کهمن هرگز کیف پولم را به خانه اقوام نمیبرم فقط وقت خرید بامن است اطمینان دارم که نبرده ام جدیدا ازخانواده همسرم بی دلیل متنفرم ازخانواده خودم هم سرد شده دوست دارم درخانه بشینم وباهیچ کس ارتباط نداشته باشم از روشنایی متنفرم عاشق غیبت کردن شدم وفضولی درکاردیگران کابوس های بدمیبینم همش درحال خواب هستم ودرکارهایی که برای دیگران سود دارد شکست میخورم مثل پرورش مرغ که جوجه ها میمیرند وگوسفندانم که تلف میشوند این رابدانید حق هیچ انسانی به گردنم نیست وتماما پرداخت کرده ام میخواهم همان دختر سابق. باشم پاک وباخدا شخصی گفت مرا طلسم کرده اند او خود اهل رفتن پیش دعانویس است ودرمورد من سوال کرده وبه او گفتند دعا. برایم گرفته اند

مراراهنمایی کنید ایا واقعا دعا برایم گرفته اند یا نه

لطفا ایاتی ازقران رابگویید که بخوانم ومشکلاتم حل شود انسان بدی شدم ازبدی هایم خسته شدم 

کمکم کنید

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/142685

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

خواهر گرامی موضوعات مختلفی را بیان کردید که پرداختن به آن نیاز به بررسی بیشتری دارد و نمی‌توان ابتدا به ساکن چیزی گفت. آیا تا به حال به مشاور یا روانشناس مراجعه کردید؟

اینکه در گذشته علیرغم تجربه ناملایمات و سختی‌ها در خانه، ارتباط با خدا را داشتید و احساس خوبی هم از این رابطه داشتید، قابل درک است، ولی چه شد که به مدرسه شبانه روزی منتقل شدید؟ چرا فکر می‌کردید که انتقال شما به آن مدرسه و دلتنگی و ... برای شما ایجاد شد، مربوط به خداست؟ آیا فکر می‌کردید که آن خدایی که از مادر به انسان مهربان تر است، شرایط شما را اینگونه ایجاد کرده بود؟ آیا فکر نمی‌کنید که دلایل دیگری وجود داشتند که باعث شد تا در نهایت احساسات بدی در شما ایجاد شود؟ 

اینکه اشاره کردید «ازکودکی نوری عجیب میبینم نوری زیبا دلنشین خیره کننده باتمام نورها فرق دارد سفیدست ودرخشان این نور همیشه همراه من است جالب است بدانید دروقت ناراحتی وغم پیش من می اید» دقیقا منظورتان از این نور چیه؟ آیا آن نور را فقط خودتان می‌‍بینید؟ یا اینکه دیگران هم آن را می‌بینند؟ آیا در حال حاضر نیز آن را می‌بینید؟

اشاره کردید که اخیرا وقتی از خواب برمی‌خیزید پا درد دارید؟ آیا به پزشک مراجعه کردید؟ آیا اخیرا چکاب کلی بدنی انجام داده‌اید؟ ممکن است کمبود ویتامین یا ... چیزی باعث درد در ناحیه پا شود. به هر حال در این زمینه حتما توصیه می‌کنم که چکاب کلی را انجام دهید و به پزشک مراجعه کنید. گاهی نوسانات خلقی می‌تواند ناشی از کمبود عاملی در بدن باشد و خلق انسان را تحت تاثیر خود قرار دهد.

در ادامه اضافه کردید که ازدواج کردید و همسری که از خدا خواسته‌اید را به شما داده است. بسیار خوب است ولی در ادامه گفتید که گاها نسبت به همسرتان سرد می‌شوید. دلیل سردی شما از همسرتان چیست؟ آیا نسبت به رفتارهایش سرد می‌شوید یا اینکه دلیل خاصی ندارد؟ نظر همسرتان نسبت به شما چیست؟ چرا نسبت به خانواده همسرتان متنفر هستید؟ آیا رفتاری از آنها مشاهده کردید که باعث شده از آنها ناراحت شوید؟ نظر خانواده همسرتان نسبت به شما چیه؟

اشاره کردید «یک بارکیف پولم را درخانه گم کردم ومعلوم شد درخانه دخترعمویم بوده این درحالی است کهمن هرگز کیف پولم را به خانه اقوام نمیبرم فقط وقت خرید بامن است اطمینان دارم که نبرده ام.» آیا مشابه این قضیه قبلا هم برای شما اتفاق افتاده است؟ چند وقت است که کابوس می‌بینید و ...؟

باتوجه به نکاتی که مطرح کردید، توصیه می‌کنم در درجه اول توسط یک پزشک یک چکاب کلی بدنی انجام دهید و با آزمایش وضعیت ویتامین و هورمونی شما بررسی شود. بعد از اینکه مطمئن شدید که از جهت جسمی هیچ مشکلی ندارید، در صورت امکان حتما به یک مشاور به صورت حضوری مراجعه کنید وضعیت فعلی خودتان را شرح دهید. در ضمن به حرف کسانی که هیچ تخصصی ندارند گوش ندهید و بیخود ذهن خودتان را درگیر مسائلی که هیچ پایه و اساس علمی ندارد از جمله دعانویسی نکنید.

اما برای برقراری رابطه با خداوند و بهتر شدن این رابطه، لینک ذیل قابل استفاده است:
https://www.welayatnet.com/fa/news/49165

موفق باشید.
 

تصویر مادر
نویسنده مادر در

چراکارشناس جواب این سوال رونمیده خیلیا این مشکل رودارن لطفا جواب بدین راهنمایی کنید.

تصویر Nmk
نویسنده Nmk در

سلام دوست عزیز شما انگارراه خودتون رودرزندگی گم کردین سعی کنید مثل گذشته باخداباشید تامشکلاتتون حل بشه

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.