جوانان . بچه به بغل دیدمش

سلام . آقایی هستم ۲۹ساله

۱۹ساله بودم که نامزدی کردم و بعد از یکسال جدا شدیم.   بعلتهای مختلف بخصوص بچگی و عدم حمایت خانواده ها . 

الان که ۲۹ساله ام و سالها میگذره از ماجرا ، معیارهامو میسنجم اون خانم اصلا اونی نبود که من میخوام . اما خب جوانی و احساسم برباد رفت . هنوز هم گاهی به خوابم میان ، بدون اینکه بهشون فکر کنم . حتی ازدواج کردن . 

دیروز ، بچه به بغل دیدمشون .

از نظر شخصیتی طوری نیستم که بگم درگیر احساسم و عاشقم و ...

چون میدونم نیستم . 

اما دیدنش ، خیلی بهمم ریخت .

کلا چند روزه مات و مبهوتم .

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/144489

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ناشناس

یاد این شعر شهریار افتادم 

یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم

تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم

 

تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز

من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم

 

خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام

جرمم این است که صاحبــــدل و صاحب نظـرم

 

من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی

هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم

 

پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت

پدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم

این شعر رو زمانی سرود که عشق جوانیشو تو سیزده بدر دید با بچه ش

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

تصویر سوال کننده
نویسنده سوال کننده در

سلام . ممنون از پاسخ شما.

بله کاملا بر خلاف معیارهام هستن . 

اصلا هم درگیر احساسی ایشون نیستم . و حق طبیعیشون بوده ازدواج .

علت ازدواج نکردن خودم  ؛ اول شرایطم بود . بعد هم یه حساسیت در انتخاب . ترس از تکرار

تصویر احمرضا33
نویسنده احمرضا33 در

تو هم برو بچه بغلت کن.

راستی شما اصلا چرا رفتی به دیدن و پاییدن ایشون که اینجوری بهم بریزید؟

تصویر سوال کننده
نویسنده سوال کننده در

چشم .

 

من گفتم پاییدم؟ بخونید دقیق . اتفاقی 

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

تاحدودی طبیعی است که شاید احساس می‌کنید که مبادا بیخودی اونو از دست دادید و ... اما خودتون هم قبول دارید که حتی الان هم ایشون معیارهای شما رو نداشته و سرانجام اون جدایی بود، ولی اینکه بعد از سالها با دیدن ایشون همراه با یه بچه در بغل به قول خودتون دچار شوک شدید، می‌تونه دلایل مختلفی داشته باشه، ولی بهتره ذهن خودتون رو درگیر این مسئله و گذشته نکنید؛ به هرحال طبیعیه که اون خانم بعد از جدایی حق ازدواج و زندگی داشته و باید خدارو شاکر باشید که بالاخره ایشون احتمالا ازدواج کرده است. اما سوالی که در اینجا مطرح می‌شه اینه که چرا شما بعد از اون نامزدی ناموفق ازدواج نکردید؟ آیا در این مدت هیچ اقدامی برای ازدواج نکردید یا اینکه دلایل دیگه‌ای هست؟

تصویر قاصدک22

بیخود. این فکرارو ازکلت بیرون کن فرداازدواج میکنی ی زن دیگه رو بدبخت میکنی.اه چتونه شما مردا

تصویر سوال کننده
نویسنده سوال کننده در

شایدم از تنهایی بوده که بعد دیدنش بهم ریختم . اگر منم همسر داشتم قطعا بی تفاوت بودم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

خب تو هم برو ازدواج کن

دو تا بچه رو بغل کن

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.