بدبخت شدم پس خدا کجاست؟

سلام.دختری 19 ساله ام .از بچگی توی مدارس خاص درس خوندم و همیشه شاگرد اول بودم..همه ازم انتظار پزشکی و دندونپزشکي داشتن..از هر نظر عالي،،از نظر متانت،نجابت،اخلاق،سنگيني،درسي و ...همیشه همه جاازم تعریف بود و همه ب سرم قسم میخوردم...اما همه چیز يدفه عوض شد،نمیدونم چرا،نمیدونم سر چي...دوم دبیرستان بودم ک واسه کنکور لعنتی رفتم یکی از کلاساي ریاضی شهرمون،که اون معلم ک رفتم کلاسش،از یه آموزشگاه تو شهرمون اخراج شد،بخاطر فساد اخلاقي،اما همه شاگردممتازا ب کلاس خصوصيش میرفتن چون تدريسش خوب بود،منم اشتباه کردم و رفتم،،،فکرنميکردم اينجوري بشه،،من ی دختر آفتاب و مهتاب ندیده بودم،،فقط ب درس فکر میکردم،اون معلم سعی داشت همه رو جذب خودش کنه،و من رفته رفته بهش علاقه مند شدم،و اون علاقه اقتضای سنّم بود و ن چیز دگ..روز ب روز عاشقش میشدم،،همش بهش فکر میکردم،دگ نمرتونستم درس بخونم،،اما بالاخره ب این نتيجه رسیدم ک محاله بهش برسم،،واسه فراموش کردنش ب هر دری زدم،نشد،مجبور شدم با ی پسر دوس بشم،واسه اولین بار،،اون پسر لاشي بود،،سر ی هفته بخاطر خيانتي ک بهم کرد کات کردیم،،داغون بودم،دگ درس نميخوندم،،بهش وابسته شده بودم،ازش خوشم میومد،اما منو واسه چیز دگ میخواست،،بعد ازون با دوستاي جدید آشنا شدم ک با اکيپ پسره ميرفتن بیرون،باهاشون رفتم بیرون،کم کم دست دادن ب پسره واسم عادی شد، منی ک نماز خون بودم و از 9 سالگی بدون روسری جلو نامحرم حاضر نشدم،،پیش دانشگاهی ک رسیدم ،از ی طرف همه ازم انتظار داشتن،بیشتر از همه پدر و مادرم،،اولین آزمون ازمايشي ک دادم مجبور شدم تقلب کنم،چون پدر و مادرم اذیتم ميکردن اگه نتیجه آزمون بد ميشد،،همینطور ب تقلب کردن ادامه دادم.دوباره با ی پسر دوس شدم،،،همه چیز افتضاح بود،پدر و مادرم فشار خیلی زیادی روم گذاشتن،،بیرون نميتونستم برم،،درسم نميتونستم بخونم،از شب تا شب تو اتاق و قايمکي ی گوشي دستم،،فشاراي روحي روم انقدر زیاد شد ک افسردگي گرفتم،،،روز کنکور اومد،،پدر و مادرم فکر میکردن من خیلی بد بشه رتبم 5000 ميشه،اما من صفر بودم،پس خالي دادم کنکورمو،،بهشون نگفتم،میخواستم ی کارنامه دروغي بهشون نشون بدم،اما لو رفتم،همه چيزو فهميدن،خیلی حرفا بهم زدن،،خيليي..پدرم دگ باهام تاچند ماه حرف نزد،ب مامانم قول دادم درس بخونم سال دگ قبول بشم،،تابستونش با دوست مامانم ب سفر رفتيم،،ی پسر داشت يسال بزرگتر ازمن،،پسرش نجيب بود ،،من نمیخواستم هيچ پسريو وارد زندگیم کنم،اما نتونستم دلشو بشکنم،اون عاشق من شده بود،عاشق واقعي،،ميتونستم بفهمم،،من علاقه ای بهش نداشتم،،اما احساساتش خيلي زیاد بود،مجبور شدم باهاش دوس بشم،،،پسر بی نهايت خوبيه،،اما هررروز دعوا داشتيم باهم،،من افسردگي گرفتم،نمیتونم درس بخونم،از زندگيم خسته شدم،،قسم می خورم سختيايي ک کشيدم هیچ دختري تو سن من نکشيده..اون پسره دانشجو بود و منو کمک ميکرد تو درسام،یروز ک رفته بودم جلو در خونشون ازش ی کتاب بگيرم مامانش رسید و فکر کرد میخوام برم داخل خونه،،آبروم رفت،،هرچي خواست بهم گفت،،پسره تو روي همه بخاطر وايساد،،ب همه گفت دوسم داره،،،اما من الان ی آدم افسردم ک هيچي واسم ارزش نداره،بماه دگ کنکور دارم،،هیچی نخوندم،،همه فکر ميکنن خودمو ميکشم از بس درس ميخونم،،،پس خدا کجاست،،،چرا نميبينه هرشب باید ی رب گريه کنم تا بخوابم،،تو اين يسال قلب درد گرفتم،،معده درد گرفتم،،هرروز سردرد دارم،،کم خوني،،کمبود آهن،،افسردگي شديد،،هیچ تفريحي ب دلم نميچسبه،،روحم مرده،،،،امسال اگه پزشکي قبول نشم دگ تمومه،،،قول دادم خودکشي کنم ،،قبلا سه بار خواستم خودکشي کنم،اما از خدا ترسیدم ،،فقط بخاطر پدر و مادرم نکردم،پدر و مادرم خيلي تحت فشارم گذاشتن،بهم شک دارن,،،همه زندگيمو کردن درس خوندن....پس خدا کجاستتتتت

http://welayatnet.com/node/93962

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ......
نویسنده ...... در

امیدوار باش خدا بزرگه

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

 قضیه مال دوسال پیشه ، امیدوارم الآن یه خانم دکتر شده باشه برا خودش و ازدواج هم کرده باشه

تصویر iman70
نویسنده iman70 در

چشم فروبسته اگر وا کنی / درتو بود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست / غیر تو ای خسته طبیب تونیست

از تو بود راحت بیمار تو / نیست به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی / چاره خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار تست / بی خبر از مصلحت کار تست

بر حذر از مصلحت اندیش باش / مصلحت اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا؟ / بی خبر از خویش چرایی چرا؟

صید که درمانده ز هر سو شده است / غفلت او دام ره او شده است

تا ره غفلت سپرد پای تو / دام بود جای تو ای وای تو

خواجه مقبل که ز خود غافلی / خواجه نه ای بنده نا مقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی / ور به خود آیی به خدایی رسی

پیر تهی کیسه بی خانه ای / داشت مکان در دل ویرانه ای

روز به دریوزگی از بخت شوم / شام به ویرانه درون همچو بوم

گنج زری بود در آن خاکدان / چون پری از دیده مردم نهان

پای گدا بر سر آن گنج بود / لیک ز غفلت به غم ورنج بود

گنج صفت خانه به ویرانه داشت / غافل از آن گنج کهد ر خانه داشت

عاقبت از فاقه و اندوه و رنج / مرد گدا مرد و نهان ماند گنج

ای شده نالان ز غمو رنج خویش / چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد دل آگاه تو / گوهر تو اشک سحرگاه تو

مایه امید مدان غیر را / کعبه حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست / ز آنکه د لی رابدلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن / هر چه طلب می کنی از خویش کن
رهی معیری

تصویر ستاره
نویسنده ستاره در

خدا هست ولی شما باهاش نیستی این کارا که میگی نیاز به اراده داره به خودت بیای وقتی بری سمت خدا به مرور اینا روفراموش میکنی وبرمیگردی به شخصیت خوب اسونه امتحان کن 

تصویر s-matin
نویسنده s-matin در

نمیدونم چی بگم. شما حتما باید به یه مشاور رجوع کنید. من خودم نیاز به مشاور دارم ولی چن ساله هی امروز فردا می کنم.

 

تصویر hosinedelha

سلام، اول از هر کاری دیگه به خونواده تون دروغ نگید، و پنهان کاری نکنید، به گذشته فکر نکن و تمام ذهنت رو ببر سمت آینده، به هیچ پسری هم فکر نکن، از خدا بخواه که راهنمایی و کمکتون کنه، از این که دو سال کنکور خراب شده اصلا نگران نباشید دنیا که به آخر نرسیده، شما سربازی ندارین و از این نظر مشکل ندارین، توی عمر 70 سال دوسال چیزی نیست، تجربه کسب شده البته میتونستید بهتر عبور کنید از این شرایط، ولی اراده کنید و از خدا بخواهید، انشاءالله درست میشه، موفق باشید

تصویر رضا
نویسنده رضا در

باز آ هر انچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
کنکور امسال رو بی خیال اما حواست باشه واسه خاطر سرپوش گذاشتن رو اشتباهات گذشته ات مرتکب اشتباهای بزرگتری نشی..
بیندیش که تا امروز از کجا به کجا رسیدی و چ بر سر زندگیت اوردی بعدشم توبه درست درمون کن و برو سمت خدا و دوباره برا بدست اوردن اونچه که هدفت هس تلاش کن
​حال امروزت و حسرت امروزتو هرگز فراموش نکن تا دوباره نری سمت اون رابطه های موقتی 

تصویر آسمان95

از همین امروز سعی کن خوب باشی. واقعا سعی کن

تصویر meysam
نویسنده meysam در

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج
وقتی اسلام توصیه می کنه مراقب ارتباط خود با نامحرم باشید، به خاطر این عواقبی است که برای شما پیش آمد. لذا نباید کسی را جز خودتان مقصر بدانید.
حالا دیر نشده، جلوی ضرر را از هر جایی بگیری منفعته، اون خشت اول را صاف کنید. یه توبه واقعی بکنید. خصوصا تو این ماه مبارک رمضان که در آن حضور داریم. بگذارید آب توبه درون شما را از هر آلودگی و ناپاکی شستشو بدهد تا احساس سبکی بکنید. «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم [زمر/53] (اى رسول رحمت) بدان بندگانم كه (به عصيان) اسراف بر نفس خود كردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهاى) خدا نااميد مباشيد، البته خدا همه گناهان را (چون توبه كنيد) خواهد بخشيد، كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است».
یک قول جدی به خدا و خودتان بدهید که دیگه به هیچ وجه اون خطاهای گذشته رو تکرار نمی کنید و قرار است یه زندگی جدیدی را آغاز بکنید.
شما سنی از عمرتان نگذشته و هنوز فرصت برای جبران دارید.
البته نباید توقع دیگران را هم بالا می بردید که متحمل این همه فشار بشوید. 
به هر حال کنکور همه چیز نیست. این دفعه تا فرصت هست تلاشتان را داشته باشید و حتما هم صادقانه برخورد کنید. حرف مردم برایتان اهمیتی نداشته باشد. چند روز یه حرفی را می زنند و بعد یادشان می رود. فوقش این است که رتبه لازم را نمی آورید، دنیا که به آخر نرسیده، تلاش می کنی برای سال آینده.
مهم اینه که شما از جهت درونی و روحی اون آرامش کافی را به دست بیاورید تا تمرکز لازم رو داشته باشی. و این آرامش هم در گرو یک توبه واقعی و پای بندی بودن به آن قولی است که می دهی و زندگی پاکی است که آغاز می کنید.
نگران نباشید، دنیا پر است از آزمون و خطاهایی که با ان روبرو هستیم. مهم اینه که انسان از گذشته درس بگیره و آینده رو بدون آن خطاها آغاز کند.
انشاء الله موفق و زیر سایه امام زمان (علیه السلام) باشید.
 

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.