عوامل رسوایی یزید پس از قتل امام حسین علیه السلام و نقش اسرا

08:56 - 1395/02/09

به بهانۀ ورود کاروان اسرای اهل بیت (در اوایل ماه صفر به شام، عوامل رسوایی یزید از جنایت فجیع شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا و همین طور اسارت اهل بیت امام حسین علیه السلام را مرور می کنیم:
1. بردن اهل و عیال
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب                ور نه این بی حرمتی را كی روا دارد حسین (1)
بسیاری از عقلای زمان همچون «محمد حنفیه»، «عبدالله بن عباس» و... با بردن اهل بیت همراه امام حسین علیه السلام مخالفت می كردند و به ظاهر، حق با آنها می نمود؛ ولی امام علیه السلام بر این مسئله اصرار داشت كه حتماً باید اهل و عیال خود را همراه ببرد، از اینرو در این زمینه فرمود: «مَا أَرَى إِلَّا الْخُرُوجُ بِالْأَهْلِ وَ الْوَلَدِ؛ (2) من راهی جز خروج با اهل و فرزندانم را در پیش رو نمی‏بینم.»
در جای دیگر فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا؛ (3) به راستی خداوند خواسته است آنها را اسیر ببیند.» سرّ اصرار امام حسین علیه السلام بر این امر بعدها روشن شد؛ چرا كه اسارت اهل بیت در رسوایی یزید، نقشی مهم و اساسی داشت.
شاید اگر اسرا نبودند، به نوعی قضیۀ كربلا فراموش و یا منحرف می شد. در واقع بردن اهل‏بیت (یكی از نقشه های الهی و سرّ غیبی بود تا یزیدیان رسوا و داستان كربلا ماندگار شود. هر چند یزید، خود به اسارت خاندان امام حسین علیه السلام و فرستادن آنها به شام دستور داد؛ ولی همین موضوع از عمده ترین عوامل رسوایی او شد.
در واقع می توان گفت: همراه كردن اهل بیت (برای اهداف ذیل انجام گرفت:
1. مظلوم و غریب بودن اهل‏بیت (در شهر پیامبرصلی الله علیه وآله؛
2. جلوگیری از برنامۀ ایذایی امویان علیه اهل‏بیت (با هدف تحت فشار گذاشتن امام علیه السلام؛
3. ارائۀ عملکرد اهل بیت (به عنوان الگوهای تربیتی ـ حماسی حسینی در تمام مراحل قیام به جهانیان؛
4. ارائه الگو به جامعۀ آن روز مبنی بر لزوم سهیم بودن تمام اعضای خانواده در قیام؛
5. رعایت اعتدال بین خود و دعوت گران و یاران، و خانواده های آنها؛
6. معرفی الگوی عملی و دینی در مقاومت و حفظ مسائل شرعی به جامعۀ بشری؛
7. نقش آفرینی تك تك افراد خانواده در هر مرحلۀ سنّی.
مجموع این اهداف باعث شد كه با رفتن اهل‏بیت در شهرهای مخلتف، زمینۀ پیام رسانی عاشورا و بیداری مردم و در نتیجه رسوایی یزید و پیروان او فراهم شود، تا آنجا كه یزید مجبور شد اظهار پشیمانی كند و مسئولیت آن را به عهدۀ ابن زیاد بیندازد.
در واقع یزید با بردن اهل بیت به سوی شهرها، خصوصاً شام، زمینۀ رسوایی خود را فراهم كرد؛ چنان كه فرعون با گرفتن موسی از آب، عامل نابودی خویش را در كاخ خود پرورش داد.
2. قرآن خواندن سر مبارك
یزیدیان، اهل بیت را به عنوان خارجی معرّفی كرده بودند و به این دلیل در شهرهای مختلف به آنها اهانت می شد؛ ولی به اعجاز الهی، سر بریدۀ امام حسین علیه السلام در جای جای مسیر راه كوفه تا شام، قرآن تلاوت كرد و به این وسیله، نقشۀ تبلیغی آنها را خنثا و زمینۀ رسوایی و پشیمانی‏شان را فراهم ساخت.
شوریده سری كه شرح ایمان می كرد                هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می كرد
با نای بریده نیز بر سر نی                                تفسیر خجسته ای ز قرآن می كرد
«زید بن ارقم» می گوید: وقتی سر مبارك امام حسین علیه السلام را از مقابل منزل ما عبور دادند، با كمال حیرت دیدم در حالی كه بالای نیزه بود، این آیه را تلاوت كرد:
 «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً»؛ (4) «آیا گمان می كنی كه اصحاب كهف و سنگ نوشته از آیات [و نشانه های] عجیب ما بودند؟!» به خدا سوگند! موی بدنم راست شد و بر خود لرزیدم. در آن حال گفتم: ای فرزند رسول خدا! تلاوت قرآن تو در بالای نیزه از اصحاب كهف و رقیم خیلی شگفت انگیزتر و عجیب تر است. (5)
در روایت دیگر آماده است: «لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَى الشَّجَرِ سُمِعَ مِنْهُ «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا ای مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ»؛ (6) وَ سُمِعَ أَیضاً صَوْتُهُ بِدِمَشْقَ یقُولُ: «لاَ قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» وَ سُمِعَ أَیضاً یقْرَأُ «أَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً»؛ فَقَالَ: زَیدُ بْنُ أَرْقَمَ: أَمْرُكَ أَعْجَبُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ!؛ (7) هنگامی كه سر حسین را بر درختی زدند، این صدا از سر شنیده شد: «و آنها كه ستم كردند به زودی می دانند بازگشتشان به كجاست!» و در دمشق شنیده كه می فرمود: قدرت و یاری جز از طرف خدا نیست.» و شنیده شد كه می خواند: «آیا گمان می‏کنی اصحاب كهف و رقیم از نشانه های عجیب ما بودند.» زید بن ارقم گفت: ای پسر رسول خدا! امر تو (و قرائت قرآن از سر بریده) عجیب تر است.»
«ابن عساكر» كه خود از اهل شام است، می گوید: سه روز سر مطهر امام حسین علیه السلام را در شهر شام بر محلّی نصب كردند و از آن سر مطهّر، این آیة شریفه شنیده می شد: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً». (8)
«منهال بن عمرو» می گوید: «أَنَا وَ اللَّهِ رَأَیتُ رَأْسَ الْحُسَینِ حِینَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ وَ بَینَ یدَیهِ رَجُلٌ یقْرَأُ الْكَهْفَ حَتَّى بَلَغَ قَوْلَهُ «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً» فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ ذَلِقٍ فَقَالَ أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی؛ (9) به خدا سوگند! سر حسین را [بر نیزه] در دمشق دیدم، در حالی كه مردی در پیش او سورۀ كهف را می خواند تا به آیه «اَمْ حَسِبْتَ...» رسید. ناگهان خداوند سر بریده را به زبان آورد كه با زبان روان و سریع فرمود: قتل من و به نیزه زدن سرم عجیب تر از اصحاب كهف است.»
هر چند مردم شام در جهالت عجیبی به سر می بردند؛ ولی به این اندازه می فهمیدند كه صاحب این سر چگونه خارجی است كه برای مردم قرآن می خواند؟ این حادثه كم كم عامل بیداری و آگاهی مردم شام شد و زمینۀ رسوایی و پشیمانی یزید را در كنار عوامل دیگر فراهم كرد.
3. سخنان امام سجاد علیه السلام
یكی دیگر از عوامل رسوایی یزید، خطبة غرای امام سجاد علیه السلام در مسجد دمشق و دیگر سخنان آن حضرت بود. یزید كه سر مست از پیروزی خود بود، با دعوت سفرای كشورهای خارجی و فراهم كردن بزم شراب خواری خواست لذت پیروزی خویش را دو چندان كند؛ ولی خطبۀ حضرت سجاد علیه السلام تمام نقشه های او را بر آب كرد و پیروزی را در كام او تلخ ساخت و وی را نزد خاص و عام رسوا نمود.
یكی از علمای بزرگ یهود كه در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این جوان كیست؟ یزید گفت: علی بن الحسین است. پرسید: حسین كیست؟ یزید گفت: فرزند علی بن ابی طالب است. پرسید: مادر او كیست؟ یزید گفت: دختر محمّد. یهودی گفت: سبحان الله! این فرزند دختر پیامبر شماست كه او را كشته اید؟! شما چه جانشین بدی برای رسول خدا بودید! به خدا سوگند! اگر پیامبر ما، موسی بن عمران در میان ما فرزندی می گذاشت، ما گمان می كردیم كه او را تا سرحدّ پرستش باید احترام كنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر گذراندید؟ وای بر شما امّت!
یزید به خشم آمد و فرمان داد او را بزنند. آن عالم یهودی برخاست و فریاد زد: اگر می خواهید مرا بكشید، باكی ندارم! من در تورات یافته ام كسی كه فرزند پیامبر را می كشد، همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنّم است. (10)
همچنین، وقتی اسیران را وارد مجلس یزید كردند، حضرت سجاد علیه السلام در زنجیر بود و یزید، مستانه شعر می خواند. آن گاه امام سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت كرد: «مَا اَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الاَرْضِ وَلَا فِی اَنْفُسِكُمْ اِلَّا فِی كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَاًهَا»؛ (11) «هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و در وجود شما روی نمی دهد، مگر قبل از آنكه زمین را بیافرینیم، در لوح محفوظ ثبت است.»
این مسئله بر یزید گران آمد كه حضرت سجاد علیه السلام به آیه تمثل كند؛ ولی یزید به شعر، این آیه را خواند: «وَمَا اَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ اَیدِیكُمْ وَیعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ»؛ (12) «هر مصیبتی به شما رسد، به سبب اعمالی است كه انجام داده اید، و بسیاری را عفو می كند.» (13) آن گاه حضرت فرمود: «ای پسر معاویه و هند! نبوت و پیشوایی، همیشه در اختیار پدران و نیاكان من بوده، قبل از آن كه تو زاده شوی. در جنگ بدر و اُحد پرچم رسول خدا در دست علی علیه السلام بود و پرچم كافران در دست پدر و جدّ تو.»
همچنین حضرت سجاد علیه السلام در جواب مرد شامی كه گفت: خدای را سپاس كه شما را از بین برد و فتنه را نابود كرد، فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: این آیه را خوانده ای: «قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» (14)؛ «بگو از شما مزد و اجری جز دوستی نزدیكانم (اهل بیتم) در برابر رسالتم نمی خواهم.» عرض کرد: شما مصداق این آیه هستید؟ فرمود: آری. (15) آن مرد بعد از شنیدن این سخنان پشیمان شد و توبه کرد.
نقل شده است که: «منهال بن عمرو صائبی»، حضرت سجاد علیه السلام را در بازار دمشق دید، پرسید: ای فرزند رسول خدا! ایام را چگونه سپری می كنی؟ حضرت فرمود: «أَمْسَینَا كَمَثَلِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ یسْتَحْیونَ نِسَاءَهُمْ یا مِنْهَالُ أَمْسَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَى الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله مِنْهُمْ وَ أَمْسَتْ قُرَیشٌ تَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً مِنْهَا وَ أَمْسَینَا مَعْشَرَ أَهْلَ بَیتِهِ وَ نَحْنُ مَغْصُوبُونَ مَقْتُولُونَ مُشَرَّدُونَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ عَلَی مِمَّا أَمْسَینَا فِیهِ؛ (16) ای منهال! روزگار ما همانند بنی اسرائیل نزد آل فرعون سپری می شود؛ که فرزندان آنها را می‏كشتند و بانوان آنها را زنده می‏گذاردند. ای منهال! افتخار عرب بر غیر عرب آن بود كه محمد رسول خداصلی الله علیه وآله عرب است و فخر قریش بر دیگر عربها به وجود پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد و ما (نیز) اهل بیت محمدیم، در حالی كه ما مورد غصب، قتل و تبعید قرار گرفتیم. و باید كلمه استرجاع را جاری كرد بر آنچه در این ایام بر ما سپری می شود.» (17)
4. سخنرانی حضرت زینب علیه السلام
دین حق در انزوا می ماند اگر زینب نبود              پرچم ناحق به پا می ماند اگر زینب نبود
برد پیغام حسین از كربلا تا شام شوم                كربلا در كربلا می ماند اگر زینب نبود
در گلستان حسینی از هجوم زاغها                    صد چمن گل زیر پا می ماند اگر زینب نبود
با نوایش نینوا را زنده و جاوید كرد                       نینوا هم بی نوا می ماند اگر زینب نبود
گر چه تاریخ از صدای كربلا بیدار شد                   كربلا هم بی صدا می ماند اگر زینب نبود
زینت اشعار سائل نام نیك زینب است                شعر او بی محتوا می ماند اگر زینب نبود (18)
خطبۀ غرای حضرت زینب علیها السلام در كوفه، آن چنان مردم را منقلب و یزیدیان را رسوا كرد كه اگر تا چند لحظۀ دیگر ادامه می یافت، مردم علیه ابن زیاد قیام می كردند. این گزارشی است كه مأموران اطلاعات ابن زیاد داده اند.
راوی گوید: بعد از خطبۀ حضرت زینب علیها السلام مردم كوفه را دیدم كه حیرت زده دستان خود را به دندان می گزند. پیرمرد سالخورد ه ای چنان می گریست كه محاسن سفیدش از اشك تر شده بود و دست به آسمان برداشته، می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد! (19)
ذلت وخواری یزید
بعد از قضیۀ عاشورا وقتی ابن زیاد به شام آمد، یزید به او مال فراوانی بخشید و وی را نزد خود نشاند و به حرمسرای خود برد و با هم شراب خوردند. وی در حال مستی، این اشعار را می خواند:
اسقنی شربة تروی مشاشی                    ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد
صاحب السرّ والامانة عندی                        و لشدید مغنمی وجهادی
قاتل الخارجی اعنی حسیناً                        و مبید الاعداء والاضداد (20)
«به من شراب بنوشان تا درونم را سیراب كند، آن گاه روی گردان و مانند آن به ابن زیاد بنوشان. ابن زیادی كه صاحب اسرار و امانت من است. برای اینكه پیروزی و جهادم كامل شود. كشنده مرد خارجی؛ یعنی حسین و نابود كنندۀ دشمنان و مخالفان من.»
ولی عوامل پیش گفته، یزید را وادار كرد كه برعكس حالت مستی خویش، اظهار پشیمانی كرده، لعن و نفرین خود را نثار ابن زیاد كند. اكنون به نمونه هایی در این باره توجه شود:
1. طبری می نویسد: «فسرّ بقتلهم اولاً وحسنت بذلك منزلة عبید الله عنده ثمّ لم یثبت الا قلیلاً حتی ندم علی قتل الحسین؛ در مرحله اول، یزید از كشته شدن حسین و یارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبیدالله نزد او بالا رفت؛ ولی مدّت كمی نگذشت كه [در ظاهر] از قتل [امام] حسین علیه السلام پشیمان شد.» و آه و نفرین را متوجه ابن زیاد كرد: «لعن الله ابن مرجانه فبغّضنی الی المسلمین وزرع لی فی قلوبهم العداوة فبغضنی البَرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً؛ (21) خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را كه مرا نزد مسلمانان مبغوض كرد و دشمنی با مرا در دلهای آنها كاشت، تا آنجا كه نیك و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسین مبغوض (و دشمن) می دارند.»
2. سیوطی می نویسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندم لمّا مقته المسلمون علی ذلك وابغضه الناس وحقّ لهم ان یبغضوه؛ (22) در ابتدا (یزید) با كشتن حسین و یارانش خوشحال شد؛ ولی وقتی مسلمانان به سبب این قتل با او بد شدند و از وی نفرت پیدا كردند، پشیمان شد، البته حق مسلمانان بود كه [به دلیل این جنایت بزرگ] او را مبغوض و منفور بدانند.»
3. فرهاد میرزا می نویسد: «چون سر امام حسین علیه السلام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از كار ابن زیاد اظهار خشنودی كرد و برای وی جوایز و هدایایی فرستاد. اندكی كه از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس كرد و دید كه مردم به او دشنام می دهند؛ در نتیجه از كرده و گفتۀ خود پشیمان شد و می گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آن چنان بر حسین سخت گرفت كه راه مرگ را آسان تر شمرد و شهید شد.» (23)
و می گفت: «مگر در میانه من و ابن زیاد چه بود كه مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنی مرا در دل نیكوكار و بزهكار كاشت؟!»
از نمونه های فوق، این نكات به دست می آید:
الف. یزید به قتل امام حسین علیه السلام و یاران او كاملاً راضی بوده است، از اینرو به ابن زیاد جوایز فراوانی داد و وی را تشویق كرد.
ب. عواملی در كار بود كه مردم را آگاه كرد و نفرت یزید و یزیدیان را در قلب آنان كاشت.
ج. یزید بعد از این تحول، اظهار پشیمانی كرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل؛ بلكه در واقع، اظهار ندامت وی جنبۀ سیاسی داشت؛ یعنی تلاش كرد جلوی نفرت مردم و رسوایی خود را بگیرد.
جمع بندی
شواهد فراوانی وجود دارد كه یزید، مسبّب اصلی قتل امام حسین علیه السلام و یاران اوست؛ مثل نامۀ یزید به ابن زیاد که با تهدید به او دستور قتل داده، یا نامة «ابن عباظ» كه صریحاً یزید را قاتل می داند، و یا سخنان معاویه پسر یزید و قاتل خواندن پدر، یا فرستادن سرها نزد یزید و اظهار خوشحالی او و تمجید از ابن زیاد؛ ولی عوامل زیادی یزید را مجبور كرد كه به ظاهر از این کار اظهار پشیمانی كند، مثل بردن اسیران به شهرهای مختلف، قرآن خواندن سر مبارك امام حسین علیه السلام، سخنان حضرت سجاد علیه السلام در كوفه و شام و خطبة حضرت زینب علیها السلام و دیگر اسیران در طول اسارت از كربلا تا شام.

پی نوشـــــــــــــت ها:

(1). شهریار.
(2). الاخبار الطوال، احمد بن داوود دینوری، مكتبة حیدریة، 1379 ق، چ دوم، ص 244.
(3). الكامل فی التاریخ، علی بن محمد بن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، 1385 ق، ج 4، ص40.
(4). كهف / 9.
(5). ارشاد مفید، نشر كنگره مفید، 1413 ق، ج 2، ص 116؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج 45، ص121.
(6). شعراء / 227.
(7). بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص304، باب 46.
(8). مختصر تاریخ مدینۀ دمشق، محمد بن مکرم ابن منظور، دارالفکر، بیروت، 1404 ق، ج25، ص274.
(9). بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص188، باب 39، ح 32.
(10). حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، دارالكتب العلمیة، قم، ج 3، ص 395.
(11). حدید / 22.
(12). شوری / 30.
(13). مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ج 20، ص353؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 120.
(14). شوری / 23.
(15). تفسیر طبری، ابن جریر طبری، ج 25، ص16.
(16). بحارالانوار، علامه مجلسی، ج45، ص143.
(17). الفتوح، ابن اعثم، دار الندوه، بیروت، ج 5، ص 155 و 156.
(18). شاه رجبیان.
(19). الاحتجاج، طبرسی، انتشارات اسوه، قم، ج 2، ص 109.
(20). تذكره الخواص، سبط بن الجوزی، مؤسسه آل البیت، ص 146.
(21). تاریخ طبری، جلال الدین سیوطی، ج 5، ص 255.
(22). تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، ص208.
(23). قمقام زخّار، فرهاد میرزا، انتشارات اسلامیة، تهران، ص 577.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.