رهنمودهایی از مقام معظم رهبری به مدّاحان

18:17 - 1394/12/19

اشاره
بحث مداحى اهل بیت ‌علیهم‌السلام همواره بواسطه ارتباط قلبى تشیع با اهل بیت عصمت و طهارت  ‌علیهم‌السلام مورد توجه بوده است. نیاز به پرورش ذاكران ومداحان اهل بیت ‌علیهم‌السلام جهت جلوگیرى از انحراف، ایجاد یك جریان معرفتى و آموزشى در مجالس عزاداری، و لزوم بازشناسى محتوایى مداحى و ابزار موجود در آن، به ویژه در آغاز ماه محرم، بیش از پیش آشكار است. آنچه مى خوانید، بخشى از سخنان رهبر معظم انقلاب در این زمینه است كه به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده و از نظر گرامى شما مى گذرد.
•    به عنوان اوّلین سؤال، تعریف حضرت عالى از مدح اهل بیت ‌علیهم‌السلام و مداحى چیست؟
o    مداحى و ستایشگرى ائمه‌علیهم‌السلام در حقیقت، ستایشگرى نیكى و معنویت و جهاد است؛ ستایشگرى خورشید امامت و ولایت است؛ خورشید حقیقتى كه سعى شد آن را بپوشانند؛ اما همین زبانهاى گویا نگذاشتند؛ نه فقط مداحان و شعرا نگذاشتند؛ بلكه همه كسانى كه در راه معرفت دینى كار كرده اند و همه دلهاى فروزنده از محبت اهل بیت ‌علیهم‌السلام در این سیزده، چهارده قرن، نگذاشتند این خورشید پوشیده بماند. روز به روز ابرها را از مقابل آن خورشید، بیش‌تر كنار زدند تا امروز به اینجا رسیده ایم. این كار باید ادامه پیدا كند و حقایق اهل بیت ‌علیهم‌السلام روشن شود. (1)
مداحى، ادامه راه ستایشگران برجسته اهل بیت ‌علیهم‌السلام در دوران اختناق اموى و عباسى است. قضیه، فقط قضیه شعرخوانى نیست؛ بلكه مسئله، مسئله پراكندن مدایح و فضایل و حقایق در قالبى است كه براى همه شنوندگان، قابل فهم و درك و در دل آنها داراى تأثیر است؛ لذا شما اطراف كشور اسلامى آن روز - از اقصاى خراسان و سیستان تا یمن و مصر و كشورهاى مغرب اسلامى - را ببینید، شیعیانى بودند كه راجع به امیر المؤمنین و سایر ائمه‌علیهم‌السلام و نیز راجع به فاطمه زهرا علیها‌السلام... سخن مى گفتند و براى این و آن، حقایقى را بیان مى كردند. (2)
•    آیا شما مداحى را یك هنر مى دانید؟ اگر چنین است چه ویژگیها و خصوصیاتى را براى آن ترسیم مى كنید؟
o    مداحى، یك هنر است. هنرى كه بایستى آموخته بشود و كامل گردد و افزایش پیدا كند. (3)
مداحى رایج در بین ما، یك حرفه دو‌جانبه است؛ فقط آوازخوانى و شعرخوانى نیست؛ تركیب هنرمندانه اى از این دو مقوله است. البته من نمى دانم این شیوه از چه زمانى باب شده؛ از زمان صفویه است، از قبل از اوست، از بعد از اوست. به هر حال، امروز در جامعه ما رواج دارد. صداى خوش، آهنگ مناسب و شعر، سه ركن كار است. خود این شعر هم دو بخش دارد: یك بخش، لفظ، یك بخش، مضمون. اگر چهار پایه اصلى مداحى - یعنى صداى خوش، آهنگ درست، لفظ خوب و مضمون حقیقى متناسب با نیاز - كامل باشد، بهترین وسیله تبیین است و تأثیرش از منبر و درس فقهى‌اى كه ما مى گوییم بیش‌تر است. (4)
در كار مداحى، چند چشمه هنرى وجود دارد: شعرشان هنر است؛ صدایشان هنر است؛ آهنگى كه انتخاب مى كنند، هنر است؛ اشارات و كارهایى كه انجام مى دهند، هنر است. عنصر دوم، عنصر تعقل است؛ چون منطق، استدلال، حرف حساب، حرف درست و حرف خوب در لا به لاى این شعرها فراوان وجود دارد و مى تواند ذهنها را قانع كند. البته منطق، شكلهاى مختلفى دارد. گاهى برهانى است، گاهى خطابى است، گاهى شعرى است. مقصود این است كه بتواند این پیام را به اعماق ذهن مخاطب برساند و او را قانع كند.
خصوصیت سوم، این است كه مداح، حامل پیام دینى محسوب مى شود؛ یعنى سِمَت معنوى و روحانى دارد. در دنیا خوانندگان خوب، زیاد هستند و ممكن است شعرهاى خوبى هم بخوانند؛ اما آنها از موضع مداح حرف نمى زنند؛ ولى مداح از موضع مداح اهل بیت و از موضع معنوى و روحانى حرف مى زند. البته خصوصیات دیگرى هم وجود دارد؛ اما این سه خصوصیت در كنار هم مهم تر است. (5)
•    با این تفاسیر، مهم ترین نقطه اتكاى مداح و مداحى شعر است؛ چرا كه اگر طبق فرمایش شما تبیین معارف و پیام اهل بیت ‌علیهم‌السلام مقصد اصلى مداح باشد، شعر، به عنوان اوّلین و مهم ترین ابزار بیان این معارف از سوى مداح محسوب مى شود. درباره اهمیت شعر چه عقیده اى دارید؟
o    ببینید، امروز مثل خیلى از دورانهاى دیگر تاریخ، ما - جریان ولایت و دوستداران ائمه‌علیهم‌السلام - به تبیین احتیاج داریم؛ گفتن، بیان كردن، روشن كردن و حقایق را در معرض بینایى و دانایى انسانها قرار دادن. اگر اهمیت تبیین نبود، امام صادق ‌علیه‌السلام شاعرى مثل «كمیت» را آن گونه مورد عنایت قرار نمى داد؛ یا امام هشتم  ‌علیه‌السلام «دعبل» را؛ یا امام چهارم  ‌علیه‌السلام «فرزدق» را. شعراى معروفى كه شما اسمهایشان را شنیده اید - مثل فرزدق، كمیت و دیگران - اینها سلمان زمان خودشان نبودند؛ اینها در مقایسه با اصحاب عالى مقام ائمه، خیلى متوسط بودند. نه معرفتشان به قدر معرفت «زراره» و «محمّد بن مسلم» و امثال اینها بود؛ نه فعالیتشان در محیط اهل بیت زیاد بود؛ اما شما مى بینید امام از اینها تجلیلى مى كند كه از خیلى اصحاب بزرگوار خودش نمى كند؛ چرا؟ به خاطر تبیین، چون اینها در یك جا حرفى زدند و نكته اى را روشن كردند كه مثل خورشیدى بر ذهنها و دلها تابیده و حقیقتى را براى مردم روشن كرده است.
اینكه فرمودند: «مَنْ قالَ فِینا شِعْراً وَبَكى  أَوْ أَبْكى  وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة» - كسى شعرى درباره ما بگوید و بگرید یا چشمى را بگریاند، بهشت بر او واجب مى شود - معنایش چیست؟ معنایش این است كه بهشت را ارزان كرده اند؟ بهشتى كه این همه باید عبادت كرد تا به آن رسید، آیا آن را این طور دم دستى كرده اند؟ یا نه؟ آن كار، آن شعر گفتن و تسخیر دل با آن شعر و انتقال یك مطلب در آن روز، آن قدر مهم بوده كه به خاطر آن اهمیت، جا داشته است كه در مقابل یك بیت شعرى كه این گونه تأثیر مى گذارد، بهشت را به او وعده دهند. هر وقت، شعر شما این اثر را داشته باشد، بدون برو برگرد، همان وعده بهشت در مقابلش وجود دارد. این یك محاسبه كاملاً منطقى و روشن است. (6)
آن چیزى كه جناب «دعبل خزاعى» در قصیده «مدارس آیات» بیان كرده، یا آن چیزى كه «كمیت بن زید اسدى» در قصاید «سبعه هاشمیان» بیان نموده، یا آن حرفهایى كه سید حمیرى  رحمه الله در اشعار خود ذكر كرده است، بیش از حرفهایى كه بقیه شیعه مى گفتند و براى هم بیان مى كردند، نیست؛ اما چرا در نظر ائمه‌علیهم‌السلام، این سخنان، ارزش بیش‌ترى پیدا مى كند؟ چون شعر است. آقایان، به این نكته توجه كنند. مگر شعر چه خصوصیتى دارد؟ چون تأثیر شعر در ذهن مخاطب بیش‌تر است. گاهى یك شاعر، یك بیت شعر مى گوید كه از چند ساعت حرف زدن یك سخنور توانا، گویاتر است. یك بیت یا یك مصرع شعر، در ذهنها مى ماند و مردم آن را مى فهمند و تكرار مى كنند و در نتیجه ماندگار مى شود.
گاهى مى بینید كه براى حفظ یك بناى اعتقادى یا عاطفى، آن قدر كه یك شعر اهمیت دارد، چندین كتاب اهمیت ندارد. همین دوازده بند معروف «محتشم» كه جزو اشعار قدیمى مرثیه و مصیبت است، با اینكه مطالبى كه در این كتاب و در این دوازده بند هست، چیزى نیست كه امثال او، شبیه این مطالب را در كتابهاى خود نیاورده باشند؛ در عین حال، اشعار او تأثیر خاصى دارد. غالباً هم چیزهاى ذوقى است.
گر چشم روزگار بر او فاش مى گریست             خون مى گذشت از سر ایوان كربلا
آن چنان حادثه كربلا را براى مخاطب تصویر مى كند كه این مفاهیم با همه بار اعتقادى و عاطفى و انسانى و سیاسى و فكرى در اعماق جان مستمع نفوذ مى كند. اهمیت این اشعار، چنین است.
باز این چه شورش است كه در خلق عالم است         باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ببینید اصلاً با یك هنر و ذوق و ارائه سخن به شكل خاصى، دل را متوجه مى كند. اهمیت شعر، این است... . (7)
حالا اگر مداحى بتواند یك شعر خوب را كه داراى مضمون و محتواى خوبى باشد، با صداى خوبى بخواند، شما ببینید كه چه قدر خدمت بزرگى است. بسم اللّه. این گوى و این میدان. منتها شرط اولش این است كه شعر، خوب باشد. اگر شعر خوب نبود، همه این فضایلى كه ذكر كردم، هیچ كدام نخواهد بود. این نكته را بدانید. كسانى كه این خصوصیات را داشته باشند، اگر یك قصیده را در مكان مناسب و با زبان و قالب و محتواى بایسته و حنجره اى مساعد بخوانند، شما ببینید كه چه تأثیرى خواهد گذاشت.
البته این حنجره، مسئله مستحبى و نافله شعر است؛ فریضه اش همان شعر مى باشد؛ یعنى چنانچه شعر با صداى خوش همراه شد، تأثیرش مضاعف مى شود؛ اما در استخوان بندى این كار، صداى خوش، دخالتى ندارد. اگر صداى خوش بود و این شعر را با آن محتواى خوب و با آن الفاظ زیبا و با آن مضمونى كه مورد نیاز است، همراهى كرد، ارزش آن دو برابر مى شود. یقیناً قصیده اى را كه كسى این گونه بخواند، ارزش آن از یك سخنرانى یك ساعته یك آدم دانشمند بیش‌تر است. (8)
•    شاید بسیارى از خوانندگان و مداحان سؤال كنند آیا اصلا این شعر مقبول و معقول مورد نظر شما وجود دارد؟ یا اینكه چطور مى توان به منابع مناسب شعر دسترسی پیدا كرد؟ كمى در این زمینه توضیح مى دهید؟ به علاوه اینكه بسیارى از مداحان خودشان شعر مى سرایند، آنها چه باید بكنند؟
o    خدا را شكر كه صاحب فكر و صاحب نظر سیاسى و صاحب انگیزه، زیاد است و در اشعار و خواندنهاى مداحان كه در بعضى مناسبتها آنها را مى شنویم و مشاهده مى كنیم، واقعاً چیزهاى خوبى پیدا مى شود؛ اما باید نسبت به شعر سختگیرى كرد. این جلسه، جلسه مناسبى براى اینكه من بنشینم و بگویم كدام بیت، اگر این طور بود، بهتر بود یا چه اشكالى داشت، نیست؛ اما این كار باید در مجامع ادبى انجام بشود. یعنى همین شعرى كه خودشان سروده اند و ممكن است خوب هم باشد - قضاوت كلى نمى كنم - آن را در یك مجمع ادبى، وسط بگذارند و به هر كسى كه آن شعر را نقد كند و اشكال بجایى بر این شعر وارد نماید، جایزه بدهند تا قوى بشود.
اما در مورد منابع؛ در زبان فارسى، این قدر شعر خوب و حكمت آمیز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد ده سال تكرارى نخواند، مى تواند در تمام موضوعات، شعر بیرون بیاورد. از شعراى قدیم بگیرید، تا شعراى امروز و شعرهاى خوب. (9)
همان طور كه [قبلاً] مطرح كردم، یكى از چیزهایى كه باید در این اشعار باشد، عبارت از مفاهیم بلند اسلامى - مثلاً در باب توحید یا نبوت - است. بهترین اشعار قدما در باب توحید و نبوت، همین مدایحى است كه شعراى بزرگ ما در مقدمه دیوانها و مثنویهایشان ذكر كرده اند و گفته اند. این اشعار شعراى برجسته، مضامینى قوى و حقیقتاً روشنگر دارد كه انسان مى تواند پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله یا امام  ‌علیه‌السلام یا فاطمه زهرا علیها‌السلام را با مضمون این اشعار بشناسد. نمى گویم درست بشناسد؛ چون ما كه نمی‌توانیم آن بزرگواران را درست بشناسیم؛ اما در همان حدى كه ممكن است، باید تلاش كنیم؛ مثلاً وقتى راجع به امیرالمؤمنین شعرى خوانده مى شود، باید همان مقام معنوى على ‌علیه‌السلام - كه ما از او خبر كمى داریم و از ذهن و فكر و دل ما آدمهاى پایین و متوسط پنهان است - و هم عبادت و مظلومیت و حكومت و عدل و ضعیف پرورى و دشمن ستیزى و جهاد امیر المؤمنین  ‌علیه‌السلام را بشناسیم. (10)
یك وقت، یكى از برادران مداح مى گفت ما اگر از شعرهاى خوب و شعراى بزرگ، شعرى انتخاب كنیم، مردم نمى فهمند. بنابراین مجبوریم از این شعرها استفاده كنیم. این طورى نیست. من این را قبول ندارم. وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنید، هر چه شعر پیچیده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست این را كلمه كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مى گذارد.
ما غزلیات زیادى داریم. شما به دیوان صائب نگاه كنید. من، یك وقت چند بیت از این اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اینها كار كنید. دیوان صائب، غزلهاى بسیار خوب و مفیدى دارد كه در دلها اثر مى گذارد. دیگران هم از این گونه اشعار دارند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنید؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنرى، همان خاصیت عمومى هنر را دارد.
خاصیت عمومى هنر، این است كه بدون اینكه خود گوینده حتى در خیلى از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اینكه مستمع توجه داشته باشد، اثر مى گذارد. تأثیر شعر، نقاشى، بقیه انواع هنر، صداى خوش و آهنگهاى خوب - كه اینها همه هنر است - روى ذهن مخاطب، مِنْ حَیثُ لَا یشْعُر به وجود مى آید؛ یعنى بدون اینكه مخاطب متوجه باشد، آن اثر را در او مى بخشد، این بهترین نوع اثرگذارى است. شما ببینید خداى متعال براى بیان عالى ترین معارف، فصیح ترین بیان را انتخاب كرد؛ یعنى قرآن. مى شد خداى متعال، مثل حرفهاى معمولى، قرآن و معارف اسلامى را با بیان معمولى بگوید؛ اما نه؛ خدا این را در قالب فصیح ترین و زیباترین بیان هنرى ریخته، كه خود قرآن هم مى گوید نمى توانید مثل لفظ و ساخت هنرى آن را بیاورید، معنایش كه معلوم است.
به خطبه هاى نهج البلاغه نگاه كنید؛ آیت زیبایى است. امیر المؤمنین مى شد معمولى حرف بزند؛ اما از بیان هنرى استفاده مى كند؛ «وَبَعْدُ فَنَحْنُ اُمَراء الْكَلام.» خود این بزرگوارها گفته اند كه ما امیران سخن هستیم. واقعاً هم امیر سخن بوده اند. امیر سخن، یعنى بیان را به بهترین و شیواترین وجه انتخاب كنید. شعر خوب، شاعر خوب - كه الحمد للّه كم هم نداریم - مفاهیم خوب. (11)
•    بعضى اوقات، برخى شاعران یا مداحان از ابیاتى استفاده مى كنند كه بزرگان ما در مقابله با آن، كفرآمیز بودن و یا داراى اشكال بودن آن شعر و مداح را تذكر مى دهند؛ مثلاً آیا درست است كه بگوییم چون شیعه حضرت على‌علیه‌السلام هستیم، بهشتى محسوب مى شویم و دیگر نیازى به عمل صالح و... نداریم؟ در این باره نظرتان چیست؟ اگر موافق هستید، این سؤال را فتح بابى براى آسیب شناسى شعر در مداحى كه مبنا و اساس كار مداح است بدانیم و شما در این مورد هم توضیح بفرمایید.
o    مضمون درستى نیست كه ما بگوییم چون شیعه و محب هستیم، اگر گناه هم كردیم، خداى متعال، ما را مجازات نمى كند؛ نه، این طور نیست: «مَنْ اَطاعَ اللَّهُ فَهُوَ لَنا وَلِى‌» ولى آنها باید خدا را اطاعت كند؛ چون خود این بزرگواران با اطاعت خدا به این مقام و رتبه رسیدند. امتحان اینها، قبل از وجود و آمدنشان به این دنیا صورت گرفته است: «اِمْتَحَنَكَ اللّهُ قَبْلَ اَنْ یخْلُقَكَ فَوَجَدَكَ لِمَنْ اِمْتَحَنَكَ صابِرَة.»
دستگاه خدا بى حساب و كتاب نیست. در روایتى پیغمبر اكرم به فاطمه زهرا علیها‌السلام با این مقام و رتبه فرمود: «یا فاطِمَةُ لَنْ اَغْنِىَ عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَیئاً»؛ یعنى پیش خدا، نسبت با من و ارتباط با من به درد تو نمى خورد. مگر در میان فرزندان پیغمبر و ائمه كسانى نبودند كه با خدا رابطه اى نداشتند و نتوانستند از آن گوهر نورانى و ارزش معنوى برخوردار شوند؟ آنچه اولیاى دین را بر قلّه شرافت بشرى قرار داده، از خود شخص شخیص نبى اكرم و امیر المؤمنین و بقیه این خاندان پاك گرفته - كه اینها در عالم وجود نمونه هاى بى مانندند و شبیه اینها دیگر نیست - تا دیگران، اطاعت و عبودیت و بندگى آنها براى خداست؛ لذا وقتى شما مى خواهید در تشهد نمازتان، نام پیغمبر خدا را بیاورید و از او تجلیل كنید، مى گویید: «وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ.» اوّل عبودیت را ذكر مى كنید، بعد مى گویید: «وَ رَسُولُهُ.» عبودیت، بالاتر از رسالت است.
اساس و جوهر كار، عبودیت است. من و شما هم باید از همین جاده برویم. البته این قله ها خیلى بالاست. اگر چشم ما بتواند این قله ها را ببیند، خیلى باید خدا را شكرگزار باشیم؛ چه برسد كه به آنجاها برسیم؛ لیكن باید برویم؛ راه این است. این دامنه ها را باید به قدر قدرت و توانمان طى كنیم كه اگر این طور شد، به قدر ظرفیتمان بهره خواهیم برد. (12)
از برخى تعبیرات درباره ائمه‌علیهم‌السلام نباید استفاده كرد، اینها سبك است. براى فاطمه زهرا علیها‌السلام - آن موجود قدسى والا، آن انسان برتر و آن معلم بشر - از آن تعبیرى كه هر شاعرى - چه شاعر درست و حسابى گوى و چه شاعر هرزه گوى - براى محبوب و معشوق خودش ذكر مى كند، نباید استفاده كرد. باید از تعبیرات متناسبى استفاده كرد. اعتقاد من، این است كه اگر شعراى عزیز ما لفظ و معنا را براى بیان معرفتى كه امروز جامعه ما نیاز دارد تا از مكتب فاطمه زهرا علیها‌السلام تعلیم بگیرد، به كار گیرند و آن را مداح با صداى خوش و آهنگ مناسب با این كار عرضه كند، یكى از بهترین انواع تبلیغ و ترویج صورت گرفته است؛ یعنى همان «دعبل» و «فرزدق» و «كمیت» تاریخ در اینجا ظهور و تجلى پیدا كرده است. ارزش، همان ارزش خواهد بود و مى تواند اجرهاى بزرگ الهى را به دنبال خود داشته باشد. (13)
چیز دیگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا كردم، استفاده از مدحها و تمجیدهاى بى معناست كه گاهى هم مضر است.
فرض كنید راجع به حضرت اباالفضل   ‌علیه‌السلام صحبت مى شود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعریف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا كم است؟ مگر ارزش ابا الفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر ابا الفضل را دیده اید و مى دانید چشمش چگونه بوده؟! اینها سطح معارف دینى ما را پایین مى آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست. معارف شیعى ما معارفى است كه یك فیلسوف پرورش یافته با مفاهیم غربى و آشناى با معارف فلسفى غرب، مثل هانرى كربن را مى آورد دو زانو جلوى علامه طباطبایى مى نشاند؛ او را خاضع مى كند و مروج شیعه و معارف آن در اروپا مى شود. مى شود معارف شیعه را در همه سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگیرید تا سطوح بالاترین فیلسوفها. ما با این معارف نباید شوخى كنیم. ارزش ابا الفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن اوست در عین تشنگى و بر لب آب، بدون اینكه شرعاً و عرفاً هیچ مانعى وجود داشته باشد.
ارزش شهداى كربلا به این است كه از حریم حق در سخت ترین شرایطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند. انسان، حاضر است در یك جنگ بزرگ و مغلوبه برود و احیاناً در حرارت جنگ كشته هم بشود كه البته مقام خیلى والایى است، همه هم حاضر نیستند، شهدا و مجاهدان فى سبیل اللّه معدودند؛ در زمان ما هم بحمد اللّه شهداى برجسته اى داشته ایم؛ اما شهید شدن این طورى در آن میدان جنگ، با شهید شدن در صحنه كربلا، با آن غربت، با آن فشار، با آن تشنگى، با آن تهدید به اذیت و آزار كسان انسان، خیلى تفاوت دارد.
انسان، خیلى اوقات مى گوید من حاضرم در این میدان، جانم را بدهم؛ اما چه كار كنم، بچه ام دارد از گرسنگى یا از بى دارویى مى میرد. این یك بهانه براى انسان مى شود. انسان، گاهى ملاحظه ناموس خودش را بیش‌تر از جانش مى كند؛ ملاحظه بچه شیرخوارش را بیش‌تر از جانش مى كند. انسان در این میدان برود، بچه شیرخوارش هم باشد، زنش هم باشد، مادرش هم باشد، ناموسش هم باشد، همه اینها هم در معرض خطر قرار بگیرند و پایش نلرزد. ارزش اباالفضل، ارزش حبیب بن مظاهر، ارزش جون در اینهاست، نه در قد رشیدش یا بازوى پیچیده اش. قد رشید كه خیلى در دنیا هست؛ ورزشكارهاى زیبایى  اندام كه خیلى هستند؛ اینها كه در معیار معنوى، ارزش نیست.
گاهى روى این تعبیرها تكیه هم مى شود. حالا یك وقت شاعرى در یك قصیده سى، چهل بیتى اشاره هم به جمال حضرت ابا الفضل مى كند؛ آن یك حرفى است؛ ما نباید خیلى خشكى به خرج دهیم و سختگیرى كنیم؛ اما اینكه ما همه اش بیاییم روى ابروى كمانى و بینى قلمى و چشم خمار این بزرگواران تكیه كنیم، اینكه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد، در فضاهایى این كار خوب نیست.
نباید گذاشت منبر ده دقیقه اى یا بیست دقیقه اى از معارف خالى بماند... در منبر مداحى حتماً در اوّل، فصلى اختصاص داده شود به نصیحت یا بیان معارف به زبان زیباى شعر. اصلاً رسم مداحى از قدیم این طورى بوده است؛ الآن یك مقدار آن رسمها كم شده. مداح در اوّل منبر، یك قصیده؛ ده بیت شعر – كم‌تر، بیش‌تر - فقط در نصیحت و اخلاق، با الفاظ زیبا خطاب به مردم بیان مى كرد. مردم هم مى فهمند واثر هم مى گذارد. من یك وقت گفتم كه گاهى شعر یك مداح از یك منبر یك ساعتى ما اثرش بیش‌تر است؛ البته همیشگى نیست؛ گاهى است. اگر خوب انتخاب و اجرا شود، این طورى خواهد بود. (14)
حدود بیست سال پیش، این حرفها را مى زدیم و خیلى، آنها را مى شنیدند، ولى نمى فهمیدند كه ما چه مى گوییم. مى گفتیم فقط درباره خال و خط خیالى چهره ائمه‌علیهم‌السلام شعر نسرایید. شعر گفتن درباره زلف و ابرو و چشم و عارض امام كه تعریف نیست. حالا ابروى امیرالمؤمنین  ‌علیه‌السلام كمانى باشد یا نباشد، مگر در شخصیت او چه قدر اثر مى گذارد؟! زلف اوافشان باشد یا نباشد، مگر چه قدر اثر مى گذارد كه حالا بیاییم در قصیده اى كه مى خواهیم راجع به امیر المؤمنین بسراییم، از زلف امیر المؤمنین بگوییم. البته، حالا به نظر كم شده است. ان شاء اللّه كه الآن این چیزها نباشد. وقتى مى گفتیم چرا اینها را مى گویید، تعجب مى كردند و مى گفتند: پس چه بگوییم؟ مى گفتیم از مسائل زندگى و برجستگیهاى عملى على ‌علیه‌السلام بگویید. در آن روز، این مسائل برایشان روشن نبود؛ اما امروز چگونه است؟ امروز، براى همه روشن است. (15)
•    خیلى از مداحان و ذاكران روى موضوع ریتم و آهنگ، حساسیت ویژه اى دارند و معتقدند كه ریتم شعر بایستى در شأن ائمه و مجلس ایشان باشد، در مقابل هم، عده اى ریتم را از درجه اعتبار ساقط مى دانند و شعر را اصل مى دانند. نظر حضرت عالى چیست؟
o    من شنیده ام در مواردى از آهنگهاى نامناسب استفاده مى شود؛ مثلاً فلان خواننده طاغوتى یا غیر‌طاغوتى، شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده. حالا ما بیاییم در مجلس امام حسین و براى عشاق امام حسین، آیات والاى معرفت را در این آهنگ بریزیم و بنا كنیم آن را خواندن؛ این خیلى بد است. مداحان، خودشان آهنگ بسازند. این همه ذوق و این همه هنر وجود دارد.
یقیناً در جمع علاقه مندان به این جریان، كسانى هستند كه مى توانند آهنگهاى خوب مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى. این را هم عرض بكنم كه آهنگ شادى از آهنگ عزا جداست. الآن معمول شده كه براى روزهاى عید، جلساتى تشكیل مى دهند. بنده، مخالف این كار نیستم؛ بد هم نیست كه دست مى زنند. البته اگر از رادیو بشنویم - كه بنده خودم گاهى از رادیو شنیده ام - و شعر را درست گوش نكنیم، خیال مى كنیم دارند سینه مى زنند. هم لحن، سینه زنى است؛ هم آن دستى كه مى زنند، مثل زدن روى سینه است. این چه شادى اى شد؟!
اگر براى روزهاى شادى، آهنگهاى مناسب - نه آهنگهاى مبتذل، نه آهنگهاى طاغوتى، نه آهنگهاى حرام- و شیوه هاى خوب انتخاب كنند، مؤثرتر و بهتر است. این طور نباشد كه چون به روضه خوانى عادت كرده ایم، روز شادى هم كه مى خواهیم حرف بزنیم، لحنمان بشود لحن روضه خوانى. قدیمها مى گفتند فلانى هرچه مى خواند، مثنوى در مى آید؛ هر آهنگى را كه شروع كند مثنوى مى شود؛ این طور نباشد. (16)
هر آهنگ و آوازى به درد مداح نمى خورد. آهنگ و آواز خاصى به درد مى خورد؛ آن هم با شیوه بیان خاص مداحى؛ (17) [اما در مورد آسیبها] امروز، خوشبختانه اقبال مردم به این حرفه و هنر چندپهلو و چندجانبه زیاد است. جوانان در تهران و شهرستانها به جلسات مداحى، علاقه و توجه دارند. این، مسئولیت آقایان مداح را مضاعف مى كند. مبادا پانصد نفر، هزار نفر، گاهى ده هزار نفر در جلسه اى جمع شوند و یك ساعت براى آنها نغمه سرایى شود؛ اما چیزى به آنها داده نشود. مداحان در این یك ساعت مى توانند نكات زیادى را با شعر خوب منتقل كنند. البته شعر خوب - همان طور كه گفتیم - تنها شعرى نیست كه معانى خوبى دارد؛ بلكه باید شعر هنرمندانه باشد و الفاظ خوب و كلمات مناسب هم در آن به كار رفته باشد. (18)
صداى بعضى از آقایان مداحان، خوب است؛ ولى با خواندن آنها انسان چیزى یاد نمى گیرد؛ اما بعضى نه؛ وقتى شعر مى خوانند، معرفتى را به ما مى آموزند. آنچه كه مى آموزیم، بهترینش آن چیزى است كه ما به آن نیاز داریم. گاهى كلمات مدح آمیزى از ائمه‌علیهم‌السلام پشت سر هم مى آوریم كه نه درست مستمع به عمق این كلمات مى رسد، نه با فهمیدن آن كلمات، چیزى بر معرفت او اضافه مى شود. اینها ارزش چندانى ندارد؛ اما گاهى مداحى كه شعر مى خواند، درس فاطمه زهرا علیها‌السلام، درس امیر المؤمنین و درس امام حسین ‌علیه‌السلام را به ما منتقل مى كند، در نتیجه، راه ما روشن مى شود؛ این، بسیار ارزش دارد. ما باید بدانیم كه اگر فاطمه زهرا علیها‌السلام امروز در بین ما ظاهر مى شدند و یك ساعت، دو ساعت و یا یك روز در بین مردم مى آمدند، ما را به چه چیزى امر مى كردند؟ انگشت اشاره به كدام راه از راههایى كه در مقابل ما گشوده است، دراز مى كردند و به ما مى گفتند كه از این راه بروید؟ ما باید آن را دنبال كنیم و در تبیین و تعلیم و معرفتى كه مى خواهیم به مستمع بدهیم، آن را ملاحظه كنیم و نیاز زمان را پر كنیم. (19)
از طرفى، مداحان دنبال این نباشند كه چیزى را بخوانند كه در متن تاریخ اثبات شده است؛ چون [در این صورت ] هیچ چیز نمى توانند بخوانند. تازه آنچه در «لهوف» ابن طاووس هست، خبر واحد است دیگر. توجه كنند، چیزى را بخوانند كه معقول باشد. البته نه اینكه انسان هر چه معقول است، از خودش بسازد و بخواند، نه؛ [بلكه ] آن را به اصول و واقعیتهایى متكى كنند. البته گزاره هر حدیثى، وقتى كه هنرى باشد، با پیرایه هایى همراه خواهد بود. آن پیرایه ها ایرادى ندارد؛ منتها به این شرط كه آن پیرایه ها همه چیز نشود. اصل را بایستى از واقعیتهایى كه هست، گرفت؛ منتها [باید] آن را با بیان هنرى، پیرایه لازم بخشید و گفت. حالا شاید مجال نباشد كه در این باره صحبت بكنیم؛ لیكن اینها حرفهایى است كه باید بالاخره گفته و شنیده بشود و تكرار گردد.
در دعاها و زیارتهاى ما، تعبیرات عاشقانه و خیلى خوبى هست كه حقایقى را نشان مى دهد؛ باید اینها را محور قرار داد. آنچه را كه مثلاً شیخ و ابن طاووس و مفید و دیگر بزرگان در كتابهایشان گفته اند، اینها را [باید] محور قرار داد. بعد [باید] آنها را در یك ارائه هنرى، به شكل زیبا و شایسته اى بیان كرد. حالا در آن شكلِ بیان، هر كسى سلیقه اى دارد؛ آن، ایرادى ندارد. نقش مداح، نقش بسیار مهمى است. من اصرار دارم كه این نكته را براى برادران عزیز مداح - چه آنهایى كه به صورت حرفه اى مداح هستند، چه آن كسانى كه گاهى در كنار كارهایشان این كار را انجام مى دهند - تكرار بكنم كه این نقش، نقش بسیار مهم و حائز اهمیت و حساسى است؛ این را كم نگیرید.
جامعه مداح، آن وقتى كه از زبان خوب - شعر عالى، محكم، قوى، گویا - و محتواى خوب - شعر اخلاقى، تاریخى، اعتقادى، توحید، نبوت، ولایت - برخوردار باشد، نقش خود را ایفا كرده است. (20)
•    مداحى، نوعى منبر و رسانه است كه مهم ترین وظیفه اش تبلیغ و بیان معارف اهل بیت ‌علیهم‌السلام است؛ اگر این اصل را بپذیریم كه مداحى از شیوه هاى جذاب و هنرى تبیین سیره اهل بیت ‌علیهم‌السلام است، بایستى حرفهاى زیادى براى تشریح این اصل وجود داشته باشد. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟ و اصولاً اگر بخواهید وظایف و مسئولیتهایى را براى این قشر از جامعه ترسیم كنید، چه می‌گویید؟
o    جبهه تبلیغ، جبهه وسیعى است كه در آن، هنر و آموزش و علم و دین و دانشگاه و حوزه و وزارت ارشاد و صدا و سیما هستند، كه یك قسمت از این جبهه وسیع، به جماعت مداح - این برادرهایى كه در دوره جنگ و دفاع مقدس در جبهه بودند، خوب در ذهنشان حرف بنده را تصویر مى كنند - سپرده شده است و آن، مانند این است كه این بخش عظیم را این لشكر یا این قرارگاه به عهده دارد و تكه اى از آن را به گردن ما سپرده اند؛ ما باید این را خوب از عهده بربیاییم، تا دیگران هم كه در بخشهاى خودشان از عهده برآمده اند، مجموعش بشود پیروزى؛ باید برادران مداح به این موضوع توجه كنند؛ و الّا ما در نوحه خوانى، مصیبت خوانى و مرثیه خوانى، اگر یك مقدار همت و سلیقه به خرج بدهیم، مى توانیم همه این مفاهیم عالى را بگنجانیم و البته مى شود همه اینها را پوچ و پوك و خالى كرد و فقط ظواهرى باشد.
این موضوع مى تواند در روضه، در نوحه، در سینه زنى و در مدح و مصیبت باشد؛ طورى كه فقط دلى بسوزد و قطره اشكى بریزد، بدون اینكه اندك بهره اى برده شود. در روز جشن هم به همین نحو. وظیفه و مسئولیت بزرگ جامعه مداح، این است كه مطالبش پرمغز و پرمحتوا باشد و به شیوه درست، این را اداره كند؛ هم در مصیبت و مدایح و هم در عزا و جشن. (21)
مردم، محبتى دارند كه بایستى بر اثر خواندن و گفتن مداحان، عمیق و ریشه دار و تند و آتشین و برافروخته بشود. تشیع، آیین محبت است. خصوصیت محبت، خصوصیت تشیع است. كم‌تر مكتب و مسلك و دین و آیین و طریقه اى مثل تشیع با محبت سروكار داشته است. علت این هم كه چنین فكرى تا امروز مانده - در حالى كه این همه با آن مخالفت كرده اند - این است كه ریشه در زلال محبت داشت و دین تولى و تبرى و آیین دوست داشتن و دشمن داشتن است و عاطفه در آن، با فكر هماهنگ و همدوش است [و این مطلب،] اصل خیلى سحرآمیز و عجیبى است.
اگر محبت در تشیع نبود، این دشمنیهاى عجیبى كه با شیعه شده، باید او را از بین مى برد. همین محبت مردم به حسین بن على ‌علیه‌السلام، ضامن حیات و بقاى اسلام است. اینكه امام مى فرمود، عاشورا اسلام را نگه داشت، معنایش همین است. فاطمیه و میلاد و وفات پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمّه‌علیهم‌السلام هم همین طور است. باید با استفاده از این هنر، این محبت را در میان مردم هم عمق ببخشید، هم تر و تازه كنید و هم برافروخته نمایید. (22)
•    آیا درست است كه مدّاحان نیز مانند مبلغان، مدرسان و هر شخصى كه با افكار و عقاید مردم مرتبط است، باید متعلق به زمان خودش و همگام با نیازهاى عصر باشد؟ یعنى مداح نیز باید اقتضائات زمان خود را درك كند و بر مبناى آن حركت كند یا خیر؟ به نوعى بحث نیازسنجى در امر مداحى نیز مد نظر هست یا خیر؟
o    مداحان باید ببینند ما در زندگى سیاسى و اجتماعیمان به كدام درس اهل بیت احتیاج داریم، آن را از زندگى این بزرگواران استخراج كنند و با زبان شعر بیان كنند؛ اینها لازم و مهم است، و الّا صرف مدح گرفتن - كه الفاظ آن مدح هم گاه الفاظ مبهمى است كه نه شنونده درست مى فهمد كه محصول این مدح چه شد و نه گاهى خود گوینده - كافى نیست.
ما باید اظهار ارادت كنیم و این اظهار ارادت، كمال ماست؛ «مادح خورشید، مداح خود است»؛ اما به این نباید اكتفا كنیم. ما باید ببینیم امروز چه درسى از این بزرگوارها مى شود بگیریم. مبلغ هم وظیفه دارد، هنرمند هم وظیفه دارد، فیلمساز هم وظیفه دارد، گردانندگان سینماى كشور هم وظیفه دارند، گردانندگان تلویزیون كشور هم وظیفه دارند، منبریها هم وظیفه دارند، مداح هم وظیفه دارد؛ من مى خواهم بگویم مداحان وظیفه خودشان را در كنار این وظایف سنگینى كه بر دوش همه ماست، بازیابى كنند؛ این توصیه من به برادران عزیزم است كه همیشه از آنها درخواست مى كنم و با آنها درمیان مى گذارم. (23)
یك نكته دیگرى هم هست [و آن اینكه ] مداحان و گویندگان فضایل اهل بیت ‌علیهم‌السلام، بهترین كسانى هستند كه مى توانند حلقه عمل را به حلقه محبت وصل كنند و یك سلسله و زنجیره واقعى به وجود بیاورند. تا كسى اهل محبت نباشد، قاعدتاً وارد این وادى مداحى نمی‌شود. آن كسى كه قدم در این وادى مى گذارد، لابد مایه محبت و استعداد و قابلیتى در او هست. آنچه وظیفه هر انسانى است، این است كه سرمایه ها را زیاد كند. سعى كنید این سرمایه محبت و معرفت زیاد شود. هر كس در هر سطحى كه هست، باید خودش را بالا بكشد و الّا تمام مى شود. این سرمایه هاى معنوى هم مثل سرمایه هاى مادى است كه گاهى تمام مى شود. اگر به آن اضافه نكردید، تمام خواهد شد.
مولوى، تمثیل خوبى دارد. او مى گوید: آبى كه خلایق از آن استفاده مى كنند، به وجود، پاكیزگى مى دهد؛ اما خود این آب هم به پاكیزه شدن احتیاج دارد. آن كسى كه آن آب را پاكیزه مى كند، همان قوّه فرونهاده در خلقت الهى است كه او را بالا مى كشد و به ابر و باران و آب خالص و پاك و طاهر تبدیلش مى كند و دوباره به پایین برمى گرداند. همان آب قبلى است؛ منتها پاك شده. به بركت عروج و علو و تبدیل شدن و استحاله، یك گردونه تصفیه و تزكیه اى در آن هست. مولوى مى گوید: هر اهل معرفتى هم اگر این استحاله و عروجِ گاه گاهى را نداشته باشد، هر چند كه خود، وسیله پاكى و طهارت و نزاهت و زیبایى و آراستگى دیگران مى شود؛ اما این سرمایه ها را خودش به تدریج از دست مى دهد.
پس، سعى كنیم كه اوّل این پالایش درونى، هیچ وقت متوقف نشود. هر كس هم كه هستیم، فرقى نمى كند. من كه این مطالب را مى گویم، به این پالایش درونى از شما محتاج ترم؛ نه اینكه خیال كنیم این حرفها تعارف است؛ [بلكه ] واقعیت است. بناى بر تعارف نیست؛ حقیقتِ قضیه، این است. همه ما احتیاج داریم و من به این پالایش، بیش‌تر از شما احتیاج دارم. اگر این پالایش انجام نگیرد، این آبى كه یك روزدر آن دست مى زدید، دست تمیز مى شد؛ صورت را مى شستید،‌تر و تازه مى شد؛ همین آب، به چیزى تبدیل خواهد شد كه دیگر شما حاضر نیستید دستتان را در آن بزنید. آبى كه دستها و صورتها و بدنها از آن با طراوت شده است، اگر تصفیه نشود، پس از چندى، طورى خواهد شد كه دیگر انسان رغبت نمى كند به آن دست بزند و نزدیكش بشود؛ پالایش مى خواهد. ما باید خودمان از درون پالایش بشویم. (24)
•    فكر نمى كنید، تمام اینهایى كه اشاره كردید به یك متولى خاص نیاز دارد تا با برنامه ریزى منسجم نسلهاى بعدى مداحان از ابتدا با رعایت این ضوابط و اصول تربیت شوند؟
o    باید به تدریج طورى بشود كه این سمت مداحى - كه واقعاً یك منصب است -، حدود و ثغورى هم پیدا كند. مداحى اهل بیت، خیلى بالاست. هم مقام بالا و هم تأثیر زیادى در جامعه و ذهن مردم دارد. باید بدانید چه كسى مداح است، مقدمات كار مداحى او چیست، چه قدر شعر مى داند، چه قدر حفظ است و چه قدر مى تواند بخواند؟ باید مركزى، این خصوصیات را عهده دار شود... . این چیزى است كه دنیا و نیازهاى جامعه امروز، غیر از آن را برنمى تابد و قبول نمى كند. باید این طور باشد. كسانى كه رسماً این منصب را به عهده مى گیرند و لباس مقدس ستایش اهل بیت ‌علیهم‌السلام را بر تن مى كنند و مردم، آنها را به این عنوان مى شناسند، بایستى خصوصیاتى داشته باشند و مركزى باشد كه آنها را با این خصوصیات تشخیص بدهد و صحه بگذارد. (25)
•    و حسن ختام...؟
o    خدا رحمت كند كسانى را كه جریان تشیع را به كشور ما آوردند و ما را با این حقایق آشنا كردند؛ اگر نمى شد، خیلى سخت بود. رحمت خدا بر آن شمشیرهاى زبان و شمشیرهاى قلم و شمشیرهاى میدانهاى مختلف كه توانستند این حقایق را براى ما روشن كنند و ما را در این راه بیندازند كه ببینیم و بفهمیم، و الّا این دلایل واضح در مقابل خیلیها هست؛ اما نمى فهمند و درك نمى كنند؛ چون تعصبها نمى گذارد. ما این اقبال را پیدا كرده ایم و باید خدا را شب و روز بر اقبال آشنایى با ولایت اهل بیت ‌علیهم‌السلام كه نعمت عجیبى است، شكر كنیم. (26)
پی‌نوشـــــــــــــت‌ها:

*. برگرفته از روزنامه كيهان، 13/11/84.
(1). بيانات در ديدار با مداحان، 18 شهريور، 1380.
(2). همان، 28 دى 1368.
(3). همان، 17 دى 1369.
(4). همان، 18 شهريور 1380.
(5). همان، 19 مهر 1377.
(6). همان، 18 شهريور 1380.
(7). همان، 28 دى 1368.
(8). همان.
(9). همان، 17 دى 1369.
(10). همان، 28 دى 1368.
(11). همان، 5 مرداد 1384.
(12). همان، 28 مرداد 1382.
(13). همان، 18 شهريور 1380.
(14). همان، 5 مرداد 1384.
(15). همان، 28 دى 1368.
(16). همان، 5 مرداد 1384.
(17). همان، 17 دى 1369.
(18). همان، 18 شهريور 1380.
(19). همان.
(20). همان، 17 دى 1369.
(21). همان، 17 مرداد 1383.
(22). همان، 17 دى 1369.
(23). همان، 17 مرداد 1383.
(24). همان، 17 دى 1369.
(25). همان، 28 دى 1368.
(26). همان، 17 مرداد 1383.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.