آیات 33 تا 36

13:49 - 1397/06/17

سوره فصلت (41): آیات 33 تا 36

اشاره

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (33) وَ لاٰ تَسْتَوِی اَلْحَسَنَهُ وَ لاَ اَلسَّیِّئَهُ اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (34) وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (35) وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (36)

ترجمه:

33-گفتار چه کسی بهتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید:من از مسلمین هستم.

34-هرگز نیکی و بدی یکسان نیست،بدی را با نیکی دفع کن،تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند! 35-اما به این مرحله جز کسانی که دارای صبر و استقامتند نمی رسند،و جز کسانی که بهره عظیمی از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمی گردند.

36-و هر گاه وسوسه هایی از شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه طلب که او شنونده و آگاه است.

تفسیر:

بدی را با نیکی دفع کن!

در آیات گذشته سخن از کسانی در میان بود که مردم را از شنیدن آیات قرآن نهی می کردند،یعنی داعیان به سوی ضلال و گمراهی.

ولی در آیات مورد بحث از نقطه مقابل آنها که گفتارشان بهترین گفتار است سخن می گوید،می فرماید:"چه کسی گفتارش بهتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید من از مسلمینم و با تمام وجودم اسلام را پذیرفته ام"( وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ ).

گرچه آیه به صورت استفهام است،ولی پیدا است که استفهام انکاری است، یعنی هیچکس سخنش از داعیان به سوی اللّٰه و منادیان توحید بهتر نیست،همان منادیانی که با عمل صالح خویش دعوت زبانی خود را تاکید و تثبیت می کنند، و با اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر حق بر عمل صالح خویش صحه می گذارند.

این آیه با صراحت،بهترین گویندگان را کسانی معرفی کرده که دارای این سه وصفند:دعوت به اللّٰه،عمل صالح،و تسلیم در برابر حق.

در حقیقت چنین کسانی علاوه بر سه رکن معروف ایمان،اقرار به لسان، عمل به ارکان،و ایمان به جنان(قلب)بر رکن چهارمی نیز چنگ زده اند و آن تبلیغ و نشر آئین حق و اقامه دلیل بر مبانی دین و زدودن آثار شک و تردید از قلوب بندگان خدا است.این منادیان با این چهار وصف بهترین منادیان جهانند.

گرچه گروهی از مفسران این اوصاف را تطبیق بر شخص پیامبر ص و یا پیامبر،و امامانی که دعوت به سوی حق می کردند،و یا خصوص مؤذنها کرده اند، ولی پیدا است آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که تمام منادیان توحید را که واجد این صفاتند فرا می گیرد،هر چند برترین مصداقش شخص پیامبر ص است (مخصوصا با توجه به زمان نزول آیه)و در درجه بعد ائمه معصومین و بعد از آنها تمام علماء و دانشمندان و مجاهدان راه حق و آمرین به معروف و ناهین از منکر و مبلغان اسلام از هر قشر و گروه هستند،و این آیه بشارتی است بزرگ و افتخاری است بی نظیر برای همه آنها که می توانند به آن دلگرم باشند.

و اگر گفته اند در این آیه مدح"بلال حبشی"مؤذن مخصوص پیامبر ص است نیز به خاطر همین است که او در دورانی تاریک و وحشتناک نغمه توحید را سر داد، و جان خود را در برابر آن سپر ساخت،و با ایمان راسخ و استقامت کم نظیر و اعمال صالح و تداوم خط صحیح اسلام این اوصاف را تکمیل نمود! جمله"و قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ "را دو گونه تفسیر کرده اند:نخست این که"قال"در اینجا از ماده"قول"به معنی اعتقاد است،یعنی اعتقاد راسخ به اسلام دارد.

دیگر این که"قول"در اینجا به همان معنی"سخن گفتن"است،یعنی از روی افتخار و مباهات به آئین پاک خداوند صدا می زند من از مسلمین هستم! معنی اول مناسبتر است هر چند جمع هر دو در مفهوم آیه امکان دارد.

*** بعد از بیان دعوت به سوی خداوند و اوصاف داعیان الی اللّٰه،روش دعوت را شرح داده،می گوید:"نیکی و بدی یکسان نیست"( لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ) 1.

در حالی که مخالفان حق سلاحی جز بد گویی و افتراء و سخریه و استهزاء .

 1) تکرار"لا"در عبارت"و لا السیئه"برای تاکید نفی است

و انواع فشارها و ستم ها ندارند،باید سلاح شما پاکی و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد.

آری مکتب ضلالت جز چنان ابزاری را نمی پسندد مکتب حق تنها از چنین وسائلی بهره گیری می کند.

گرچه"حسنه"و"سیئه"مفهوم وسیعی دارد،تمام نیکی ها و خوبیها و خیرات و برکات در مفهوم حسنه جمع است،همانگونه که هر گونه انحراف و زشتی و عذاب در مفهوم سیئه خلاصه شده است،ولی در آیه مورد بحث آن شاخه ای از"حسنه"و"سیئه"که مربوط به روشهای تبلیغی است منظور می باشد.

ولی جمعی از مفسران حسنه را به معنی اسلام و توحید و سیئه را به معنی شرک و کفر تفسیر کرده اند.

بعضی"حسنه"را به اعمال صالح و"سیئه"را به اعمال قبیح،و بعضی"حسنه" را به صفات عالی انسانی همچون صبر و حلم و مدارا و عفو،و"سیئه"را به معنی غضب و جهل و خشونت و انتقام جویی تفسیر کرده اند.

ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد.

در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: الحسنه التقیه و السیئه الاذاعه :"حسنه تقیه است،و افشاگری سیئه است البته این حدیث ناظر به مقامی است که افشا کردن عقیده موجب اتلاف نیروها و از بین رفتن نقشه ها و هدفها شود  1.

سپس برای تکمیل این سخن می افزاید:"با روشی که بهتر است بدی ها را پاسخ گوی و دفع کن"( اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ).

به وسیله حق باطل را دفع کن،و با حلم و مدارا جهل و خشونت را،و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز،هرگز بدی را با بدی،و زشتی را با .

 1) "مجمع البیان"ذیل آیات مورد بحث

زشتی پاسخ مگوی،که این روش انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختی منحرفان می گردد.

در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده، می فرماید:نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند( فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ).

آنچه را قرآن در این آیه بیان کرده،و در آیه 96 سوره مؤمنون نیز به شکل دیگری آمده( اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ )از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهای تبلیغ مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است،و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهی شده است.

زیرا هر کس بدی کند انتظار مقابله به مثل را دارد،مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند،و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ می گویند، هنگامی که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمی دهد،بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برمی خیزد،اینجا است که طوفانی در وجودشان برپا می شود وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار می گیرد و بیدار می گردد،انقلابی در درون جانشان صورت می گیرد،شرمنده می شوند،احساس حقارت می کنند،و برای طرف مقابل عظمت قائل می شوند.

اینجا است که کینه ها و عداوتها با طوفانی از درون جان برخاسته و جای آن را محبت و صمیمیت می گیرد.

بدیهی است این یک قانون غالبی است نه دائمی،زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده می کنند،و تا زیر ضربات خرد کننده شلاق مجازات قرار نگیرند آدم نمی شوند و دست از اعمال زشت خود بر نمی دارند.

البته حساب این گروه جدا است،و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد،ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند،قانونی که حاکم بر اکثریت است همان قانون"دفع سیئه باحسنه"است.

و لذا ملاحظه می کنیم که پیغمبر گرامی اسلام ص و پیشوایان معصوم ع همیشه از این روش عالی قرآنی بهره می گرفتند،فی المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان بلکه دوستان انتظار انتقام جویی شدید مسلمین،و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگدل و بی رحم داشتند،و حتی بعضی از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوی ابو سفیان کرده و شعار الیوم یوم الملحمه،الیوم تسبی الحرمه،الیوم اذل اللّٰه قریشا!"امروز روز انتقام، روز از بین رفتن احترام نفوس و اموال دشمنان،و روز ذلت و خواری قریش است" سر دادند،پیغمبر گرامی اسلام ص با جمله"اذهبوا فانتم الطلقاء""بروید و همه آزادید"همه را مشمول عفو خود قرار داد،رو به سوی ابو سفیان فرمود و شعار انتقامجویانه را به این شعار محبت آمیز تبدیل فرمود الیوم یوم المرحمه الیوم اعز اللّٰه قریشا!:"امروز روز رحمت است،امروز روز عزت قریش است"! (1).

همین عمل چنان طوفانی در سرزمین دلهای مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن" یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً ":فوج فوج مسلمان شدند و آئین اسلام را با جان و دل پذیرا گشتند(سوره نصر-آیه 2).

ولی با تمام این احوال به طوری که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر ص چند نفر را نام برد و از عفو عمومی مستثنا کرد،چرا که افرادی خطرناک و غیر قابل بخشش بودند،اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومی ساخت،و در ضمن این جمله پر معنی را بیان کرد:"من در باره شما همان می گویم که یوسف در باره برادران خود که بر او ستم کرده بودند گفت": لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ :"امروز ملامتی بر شما نیست،خدا شما را .

 1) بحار الانوار جلد 21 صفحه 109

ببخشد که او ارحم الراحمین است"!  1.

"ولی"در اینجا به معنی دوست،و"حمیم"در اصل به معنی آب داغ و سوزان است،و اگر به عرق بدن حمیم گفته می شود به خاطر گرمی آن است، و حمام را نیز به همین مناسبت حمام می گویند،به دوستان پر محبت و گرم و داغ نیز"حمیم"گفته می شود و منظور در آیه همین است.

قابل توجه اینکه می فرماید: کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ "گویا یک دوست گرم و صمیمی است"اشاره به این که اگر واقعا در صف دوستان صمیمی هم در نیاید حد اقل در ظاهر چنین خواهد بود.

*** از آنجا که چنین برخوردی با مخالفان کار ساده و آسانی نیست،و رسیدن به چنین مقامی نیاز به خودسازی عمیق اخلاقی دارد،در آیه بعد مبانی اخلاقی این گونه برخورد با دشمنان را در عبارتی کوتاه و پر معنی بیان کرده،می فرماید: "به این خصلت نمی رسد مگر کسانی که دارای صبر و استقامتند"( وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا )  2.

"و به این خوی و خلق عظیم نمی رسد مگر کسانی که بهره بزرگی از ایمان و تقوی و اخلاق دارند"( وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ).

آری انسان مدتها باید خودسازی کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش چیره گردد،باید در پرتو ایمان و تقوی آن قدر روح او وسیع و قوی شود که به آسانی از آزار دشمنان متاثر نگردد،و حس انتقام جویی در او شعله ور نشود، روحی بزرگ،و شرح صدر کافی لازم است تا شخص به چنین مرحله ای از کمال انسانیت به رسد که بدیها را با نیکی پاسخ گوید،و در راه خدا و برای رسیدن . .

 1) بحار الانوار جلد 21 صفحه 132

 2) ضمیر یلقها به"خصلت"یا"وصیت"که مستفاد از جمله سابق است باز می گردد

به اهداف مقدسش حتی از مرحله عفو و گذشت فراتر رود،و به مقام"دفع سیئه به حسنه"برسد!.

باز در اینجا به مساله"صبر"بر خورد می کنیم که ریشه همه ملکات فاضله اخلاقی و پیشرفتها و موفقیتهای مادی و معنوی است  1.

*** و از آنجا که بر سر راه وصول به این هدف بزرگ موانعی وجود دارد و وسوسه های شیطانی در اشکال مختلف انسانها را مانع می شود،در آخرین آیه مورد بحث شخص پیامبر ص را به عنوان الگو مخاطب ساخته،می گوید:

"هر گاه وسوسه هایی از شیطان در این مسیر متوجه تو گردد بهوش باش،و در مقابل آن مقاومت کن،خود را به خداوند بسپار،و به سایه لطف او پناه بر،که او شنونده و آگاه است"( وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ) 2.

"نزغ"(بر وزن نزد)به معنی"ورود در کاری به قصد فساد"است،و به همین جهت به وسوسه های شیطانی"نزغ"گفته می شود.

این هشدار در واقع به خاطر این است که در این گونه مواقع معمولا خطوراتی از ذهن می گذرد،و یا افراد به اصطلاح مصلحت اندیش توصیه هایی از این قبیل می کنند.

"مردم را جز با زور نمی توان اصلاح کرد""خون را با خون باید شست" . .

 1) جمعی از مفسران جمله" وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ "را اشاره به پاداشهای بزرگ چنین انسانهای شریف و پر گذشت در آخرت دانسته اند،ولی با توجه به اینکه آیه در صدد بیان مبانی اخلاقی این عمل بزرگ است تفسیر مزبور بعید به نظر می رسد

 2) "نزغ"در آیه فوق ممکن است همان معنی مصدری داشته باشد و نیز ممکن است به معنی"اسم فاعل"باشد

"ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بر گوسفندان است"و مانند اینها،و با این وسوسه ها می خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصیه کنند،و بدی را به بدی پاسخ گویند.

قرآن می گوید:مبادا گرفتار این وسوسه ها شوید،و جز در موارد خاص و استثنایی تکیه بر خشونت کنید،و هر گاه در برابر چنین سخنان قرار گرفتید، پناه به خدا ببرید،و بر او اعتماد کنید که او همه سخنان را می شنود،و از نیات همگان آگاه است.

البته آیه فوق مفهوم وسیعی دارد و میگوید:در برابر همه وسوسه های شیطانی باید به خدا پناه برد،ولی آنچه گفته شد یکی از مصادیق روشن آن است.

***

نکته ها:

اشاره

1-برنامه چهار مرحله ای داعیان الی اللّٰه

در چهار آیه فوق چهار بحث در زمینه دعوت به سوی خدا آمده است.

"نخست"خودسازی دعوت کنندگان از نظر ایمان و عمل صالح.

"دوم"استفاده از روش"دفع بدیها به نیکی ها".

"سوم"فراهم ساختن مبادی اخلاقی برای انجام این روش.

"چهارم"برداشتن موانع از سر راه و مبارزه با وسوسه های شیطانی.

پیامبر اسلام ص و امامان معصوم خود بهترین الگو و اسوه برای این برنامه بودند و یکی از دلائل پیشرفت سریع اسلام در آن محیط تاریک و پر از جهل، استفاده از همین برنامه بود.

امروز روانشناسان کتابها و رساله هایی در زمینه راه نفوذ در دیگران نوشته اند که در برابر عظمت آیات فوق مطلب قابل ملاحظه ای به نظر نمی رسد، به خصوص این که روشهایی را که آنها توصیه می کنند غالبا جنبه ظاهرسازی و تحمیق و گاه نیرنگ و فریب دارد،در حالی که روش قرآنی بالا که بر ایمان و تقوی و اصالتها استوار است از همه این امور بر کنار می باشد.

چه خوب است که مسلمانان امروز این روش را احیاء کنند و دامنه اسلام را در دنیایی که تشنه آن است از این طریق گسترش دهند.

جالب این که در حدیثی که در تفسیر"علی بن ابراهیم"آمده می خوانیم: ادب اللّٰه نبیه فقال: وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ، قال ادفع سیئه من اساء الیک بحسنتک،حتی یکون الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم: "خداوند پیامبرش را به این آداب مؤدب ساخته و فرموده:

نیکی و بدی یکسان نیست،بدی را با روشی که بهترین روش است دفع کن،یعنی عمل کسانی را که در حق تو بد کرده اند به نیکی پاسخ ده،تا کسانی که با تو عداوت دارند دوست صمیمی شوند  1.

***

2-انسان در برابر طوفان وساوس

در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد گردنه های صعب العبوری است که شیاطین در آنجا کمین کرده اند، و اگر انسان تنها بماند هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد،باید دست به دامن لطف الهی زند،و با تکیه و توکل بر او این راه پر خطر را بسپرد،هر گاه طوفانها شدید و شدیدتر می شود او بیشتر به سایه لطف خدا پناه برد.

در حدیثی می خوانیم که در حضور پیامبر ص یکی نسبت به دیگری بدگویی کرد،آتش غضب در دل او افروخته شد پیامبر فرمود: انی لاعلم کلمه لو قالها .

 1) نور الثقلین جلد 4 صفحه 549

لذهب عنه الغضب:اعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم: "من سخنی می دانم که اگر مرد خشمگین آن را بگوید خشمش فرو می نشیند،و آن جمله"اعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم است"! مرد خشمگین عرض کرد:ا مجنونا ترانی:یعنی فکر می فرمائید من دیوانه ام؟!(و شیطان در پوست من رفته است؟).

پیامبر ص به قرآن استناد فرمود:و این آیه را تلاوت کرد، وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ "هر گاه وسوسه های شیطانی به سراغ تو بیاید به خدا پناه بر"  1.

اشاره به این که طوفان غضب از وسوسه های شیطان است،همانگونه که طوفان شهوت و هوی و هوس هر کدام یکی از آن وسوسه ها است.

در کتاب"خصال"می خوانیم:امیر مؤمنان علی ع چهارصد باب در باره اموری که به نفع دین و دنیای مسلمانان است به اصحابش تعلیم داد و از آن جمله این بود: اذا وسوس الشیطان الی احدکم فلیستعذ باللّٰه و لیقل آمنت باللّٰه مخلصا له الدین: "هر گاه شیطان یکی از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برد،و بگوید: به خداوند ایمان آوردم،و دین خود را برای او خالص می کنم"  2.

*** . .

 1) روح المعانی جلد 24 صفحه 111

 2) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 551

برچسب‌ها: 
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.