پاسخ به پرسشهای زرتشتیان (5)

20:27 - 1395/09/29

(عربی بودن قرآن و جهانی بودن اسلام)

اداره کل فرق و ادیان ـ محسن هراتی

اشاره: در شماره های گذشته ماهنامه مبلّغان (202، 205، 206 و 207) برخی از پرسشهای زرتشتیان مطرح شد و پاسخ آن نیز ارائه گردید؛ پرسشهایی با عنوان «کم بودن شادی و نشاط در اسلام»، «کثرت جنگها و کشتارها در تاریخ اسلام»، «وجود تناقض در قرآن و رفتار پیامبر اسلام (ص)» و... . اکنون ادامۀ این موضوع را با طرح پرسشی دیگر و پاسخی متقن ارائه می کنیم.

اشکال:

اگر باور دارید که قرآن را خدا فرستاده است، بدانید که خدا دستور داده است که ایرانیان از محمد (ص) پیروی نکنند؛ بلکه پیرو پیامبر ایرانی؛ یعنی زرتشت باشند. این دستور در قرآن صریحاً بیان شده تا هیچ شک و شبهه ای باقی نماند. آنجا که می فرماید: ]وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ[[1]؛ «ما برای هیچ قومی پیامبر نفرستادیم، مگر پیامبری که به زبان آنان سخن بگوید.» بنابراین، محمد (ص) برای ما پارسی زبانان فرستاده نشده و پیامبر ما همان زرتشت است.

پاسخ:

مستمسک قرار دادن برخی آیات قرآن، بدون در نظر گرفتن آیات دیگر، مشکلی است که به وفور در رویّة طیف باستان گرا رواج دارد. از جمله شبهات موجود در این قالب، مغالطه ای است که در اثر سوءبرداشت از آیة فوق و آیات مشابه صورت می پذیرد.

از آنجا که پیامبر اسلام (ص) از میان اعراب برخاسته و قرآن نیز عربی است، این گروه نتیجه گرفته اند که نبی مکرم اسلام (ص) فقط برای اعراب فرستاده شده  و پیامبر فارسی زبانان نیست.

برای پاسخ به این اشکال لازم است نکات زیر مورد توجه قرار گیرد:

الف) معنای «لسان» در آیه:

لسان به معنای زبان (پارة گوشت درون دهان) و لغت (نوع گویش، مثل فارسی، عربی، انگلیسی و...) است.[2]

برخی مفسرین، از جمله علامه طباطبایی[3] گفته اند: کلمة لسان در قرآن به چهار معنی و مفهوم به کاربرده شده است:

1. به معنای زبان: ]لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ[[4]؛ «زبانت را به خاطر عجله براى خواندن قرآن حرکت مده!»

یا: ]وَ لِسَاناً وَ شَفَتَیْنِ[[5]؛ «و (ما به انسان) زبان و دو لب (داده ایم).»

2. به معنای لغت و زبان یک قوم: ]وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ[[6]؛ «و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم.»

و یا: ]وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ[[7]؛ «و نیک مى دانیم که آنان مى گویند: جز این نیست که بشرى به او مى آموزد [نه، چنین نیست؛ زیرا] زبان کسى که [این قرآن] را به او نسبت مى دهند، غیر عربى است و این [قرآن] به زبان عربى واضح است.»

3. به معنای دعا: ]لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَ کَانُوا یَعْتَدُونَ[[8]؛ «از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند، به سبب دعای داود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى کردند.»

4. به معنای نام نیک و آوازة خوب: ]وَ اجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ[[9]؛ «و براى من در [میان] آیندگان نام و آوازة نیکو بگذار.»

پس مراد از واژة لسان در آیة 4 سورة ابراهیم «لغت و زبان یک قوم» می باشد.

ب) زبان اوستا:

زبانهای ایرانی به طور کلی به دو دستة زبانهای شرقی و غربی تقسیم می شوند. زبانهایی که در غرب ایران وجود داشتند، عبارت بودند از: مادی، پارتی باستان و فارسی باستان که زبان فارسی باستان بعدها به فارسی میانه و فارسی نو و سپس فارسی دری و در نهایت به فارسی امروزی تبدیل شده است؛ اما زبانهایی که در شرق ایران وجود داشتند، عبارتند از: بلخی، خوارزمی، سکایی، سغدی و اوستایی[10] که کتاب اوستا، به زبان اوستایی می باشد.

در تصویر زیر نمونه ای از خط اوستایی را مشاهده می کنید:

با تأمل در تصویر فوق روشن می شود که اوستا به زبان فارسی نیست و آنان که می گویند: «باید زرتشتی شویم؛ زیرا هر قومی باید پیامبری را برگزیند که به زبان آن قوم کتاب آورده باشد.» سخنی باطل و بی اساس گفته اند؛ زیرا:

اولاً زردشت به زبان اوستایی سخن گفته و این زبان، گرچه از خانواده های زبان ایرانی است؛ اما به زبان فارسی نیست؛

ثانیاً فقط برخی از موبدان می توانند این خط را بخوانند، آن هم فهم و ترجمة یکسانی از این عبارات وجود ندارد؛ بلکه ترجمه های موجود اوستا با هم متفاوت و در برخی موارد متناقض هستند. حال چگونه می توان آن را به عنوان متن دینی برای کسانی پذیرفت که قدرت بر فهم آن ندارند؟

ثالثاً با توجه به ادعای زرتشتیان، مبنی بر از بین رفتن بخش زیادی از اوستا و باقی ماندن فقط یک پنجم آن، مطالب زیادی از سخنان زرتشت باقی نمانده است تا بتواند پاسخ گوی نیاز دینی انسان متمدن امروزی باشد.

رابعاً ایرانیان پیش از اسلام تمایل چندانی به نگارش نداشتند؛ زيرا زرتشتيان نوشتن را كاري اهريمني مي دانستند. مؤید این مطلب، گفتار حکیم فردوسی است که در شاهنامه به چیرگی طهمورث (که از شخصیتهای اساطیری ایرانی و از پادشاهان پیشدادی بوده و در شاهنامه پسر هوشنگ به شمار می آید) بر اهریمن اشاره شده  و آمده است: «پس از تابیدن فرّه ایزدی از طهمورث، او رفت و اهریمن را به افسون ببست و بر وی زین نهاد و زمان تا زمان سوار بر وی گرد گیتی می تاخت. دیوان چون چنین دیدند، به جنگ شاه برخاستند. طهمورث دو بهره از ایشان را به افسون ببست و باقی را با گرز گران تار و مار کرد. چون ایشان را به بند کشید، دیوان به وی گفتند که اگر ما را رهایی بخشی، تو را هنری یاد خواهیم داد که تا این زمان نشناخته باشی و آن هنر نبشتن بود.

دیوان این چنین گفتند:

ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کِت آید بِبَر
 

در ادامه نیز چنین شد:

کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند به ناچار پیوند او
نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیکِ سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه هندی چه چینی و چه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی[11]
 

بر این اساس، منظور از جمع آوری اوستا به دستور شاهان در زمانهای گوناگون، گردآوری روایات سینه به سینه بوده است. در رسالة شگفتیهای سیستان آمده است که نَسکهای اوستا در میان دودمانهای نیکان (زرتشتیان) پیوسته بر جای ماند... پس از اسکندر، این نسکها نزد زنان بود و یکی از آنها را به نام «بَغ نَسک»، جوانی سیستانی به خاطر سپرد و بدین گونه دین به سیستان بازگشت... جز در سیستان، جاهای دیگر آن را در سینه نسپردند.

مسعودی نیز به سنت حفظ سینه به سینة اوستا در سیستان اشاره کرده و معتقد است حتی پس از به کتابت درآمدن اوستا نیز موبدان آن را از حفظ می خواندند. در کتاب «دینکرد» آمده است: «منطقی است که سخن زندة شفاهی را از آنچه مکتوب است، مهم تر به شمار آوریم.» و در جای دیگر همین کتاب اشاره شده است که اثر مکتوب، صورت کامل نیست. در کتابهای پهلوی مکرراً به موبدانی اشاره شده است که همگی اوستا و ترجمه و تفسیر (زند) آن را از حفظ داشته اند.[12]

اوستا در حدود قرن سوم هجری نگارش یافته است،[13] با این وجود آیا می توان به نوشته ای که سالیان متمادی در سینه ها جای داشته و افراد آن را کم و زیاد کرده اند، اعتماد کرد؟

ج) محل تولد زرتشت:

مسکن اصلی آریاها در اوستا (ائیریه ویجهه) و در وِدا (اریه وَرته) می باشد که به معنی زادگاه آریایی هاست. آریاها در آغاز در سرزمین وسیعی در نیمکرة شمالی زمین زندگی می کردند که بعدها در اثر ازدیاد جمعیت و افزایش گله و دام و حدوث یخبندان، ناگزیر به جاهای گرم تری کوچ کردند.[14] دربارة محل تولد زرتشت اقوال متعددي وجود دارد، به گونه ای که نمي توان وي را به محل مشخصی منسوب كرد.

مورخین محل تولد زرتشت را مردد بین شمال شرقی ایران (منطقة خوارزم)، بلخ یا آذربایجان، ری، مرو، هرات و یا حتی فلسطین می دانند.[15] مورخین افغان نیز بلخی بودن او را یقینی و قطعی می دانند،[16] در حالی  که بنا بر قول سنتی، زرتشتیان، محل تولد زرتشت را شمال غربی ایران در نزدیکی رودخانه چیچست (دریاچة ارومیة امروزی) می دانند.[17] در نتیجه محل تولد وی مردد بین ری، آذربایجان، افغانستان، فلسطین، خوارزم و فارس است.[18]

از آنجا که زبان اوستا، جزء زبانهای شرق ایران است و برخی، از جمله زرتشتیان، محل تولد زرتشت را غرب ایران دانسته اند، نمی توان گاتها را سرودة زرتشت دانست و به وی منسوب کرد. حال چگونه ایرانیان می خواهند به این کتابها اعتماد کنند، در حالی که انتساب آن به زرتشت بعید و یا لااقل مشکوک است؟

د) معنی و مفهوم کلمة قوم:

قوم در لغت معانی مختلفی دارد، از جمله: گروهی از مردم با ویژگیهای مشترک زبانی، تاریخی و نژادی.[19] گروه مردان و زنان معاً، کسان، خویشان، خویشاوندان.[20] فرهنگ معاصر عربی – فارسی آذرتاش آذرنوش، قوم را این چنین معنی کرده است: «قَوم، جمع اقوام، به معنی خویشاوند، قوم و خویش، خانواده، فامیل، قبیله، ملت و مردم (است).»[21]

قوم در اصطلاح قرآنی: «کلمه ای است که دربرگیرندة گروهی از مردان و زنان است.»[22]

هـ) قوم پیامبر (ص):

در قرآن کریم برخی از پیامبران به همراه نام قوم آنها آمده است که عبارتند از:

1. قوم ابراهيم؛ 2. قوم تبع؛ 3. قوم ثمود (صالح)؛ 4. قوم سبأ؛ 5. قوم شعيب (ايكه)؛ 6. قوم عاد؛ 7. قوم لوط؛ 8. قوم مأجوج؛ 9.قوم يأجوج؛ 10. قوم نوح؛ 11. قوم يونس؛ 12. قوم موسي (بني اسرائيل)؛ 13. قوم عيسي. در این میان، نامی از زرتشت و قومش به میان نیامده است.

از پیامبران نام برده شده در قرآن، برخی مبعوث به محدودة جغرافیایی خاصی بوده اند؛ ولی نبی مکّرم اسلام (ص) رسالتی جهانی داشتند. [23] بر این اساس، قوم پیامبر (ص) به مجموعة افرادی اطلاق می شود که حضرت برای آنان مبعوث شده است.[24]

بر اساس آیه 107 سوره شریفه انبیاء، قوم پیامبر اسلام (ص) شامل تمامی اقوام و ملل جهان شده و کل مردم دنیا مخاطب پیامبر اسلام (ص) می باشند، پس معنای «بلسان قومه» آن است که پیامبر زبان قوم خودش را می داند و به آن سخن می گوید؛ یعنی پیامبر اسلام (ص) باید بتواند به تمام زبانهای دنیا سخن بگوید؛ چراکه برای تمامی آنها مبعوث شده است.

استاد جعفر مرتضی عاملی می گوید: «پیامبر (ص) هیچ احتیاجی به مترجم نداشت و او تمامی زبانها را می دانست.»[25]

در گزارشی از قلقشندی به فارسی سخن گفتن پیامبر (ص) اشاره شده است. او می گوید: پیامبر (ص) تمام زبانها را می دانست؛ چراکه خداوند او را پیامبر همة اقوام قرار داده بود و این ممکن نیست که پیامبری برای قومی فرستاده شود، در حالی که مردم آن قوم زبان او را ندانند. از این رو، پیامبر اکرم (ص) با سلمان، فارسی سخن می گفت.[26]

امام صادق (ع) نیز دربارة حضرت سلیمان (ع) می فرماید: «او هر زبانی را می دانست و با زبان پرنده و چرنده و درنده سخن می گفت. وقتی به جنگ می رفت، فارسی سخن می گفت. وقتی برای شنیدن عرض حال اهل ممکلتش و رسیدگی به کارهای آنها می نشست، به زبان رومی سخن می گفت. وقتی به مناجات با پروردگار می رفت، عربی سخن می گفت. وقتی برای دیدار و به حضور طلبیدن دشمنان و گروه های مختلف که به خدمتش می آمدند، می نشست، عبری سخن می گفت.»[27]

مرحوم شيخ مفيد، كلينى، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان نیز در كتابهاى خود آورده اند: «يكى از خادمان امام هادى (ع) به نام «نصير خادم» حكايت می كند: بارها به طور مكرّر مى ديدم و مى شنيدم كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى (ع) در حيات پدر بزرگوارش با افراد مختلف به لُغت و لهجة تركى، رومى، خزرى و... سخن مى گويد. مشاهدة اين حالات، براى من بسيار تعجّب آور و حيرت انگيز بود و با خود مى گفتم: امام عسكرى (ع) در شهر مدينه به دنيا آمده و نيز خانواده و آشنايان او عرب بوده و هستند، جایى هم كه نرفته است، پس چگونه به تمام لغتها و زبانها آشناست و بر تمام آنها تسلّط كامل دارد؟ تا آنكه پدرش امام هادى (ع) به شهادت رسيد و باز هم مى ديدم كه فرزندش، حضرت عسكرى (ع) با طبقات مختلف و زبانها و لهجه هاى گوناگون سخن مى گويد. روز به روز بر تعجّب من افزوده مى گشت كه از چه طريقى و به چه وسيله اى حضرت به همة زبانها آشنا شده است؟ تا آن كه روزى در محضر مبارك آن حضرت نشسته بودم و بدون آنكه حرفى بزنم، فقط در درون خود اين فكر را گذراندم كه حضرت چگونه به همة لغتها و زبانها آگاه و آشنا شده است كه ناگهان امام حسن عسكرى (ع) به من رو كرد و فرمود: خداوند تبارك و  تعالى حجّت و خليفة خود را كه براى هدايت و سعادت بندگانش تعيين نموده است، داراى خصوصيّات و امتيازهاى ويژه اى مى باشند، همچنين علم و آشنایى به تمام لهجه ها و لغتها، حتّى به زبان حيوانات را دارند و نيز معرفت به نَسَب شناسى و آشنایى به تمام حوادث و جريانات گذشته و آينده را كه خداوند متعال از باب لطف به حجّت و خليفة خود عطا كرده است، به طورى كه هر لحظه اراده كنند، همه چيز و تمام جريانات را مى داند.

سپس امام حسن عسكرى افزود: چنانچه اين امتيازها و ويژگیها نبود، بين آنها و ديگر مخلوقات فرقی وجود نداشت و حال آنكه امام و حجّت خداوند بايد در تمام جهات از ديگران برتر و والاتر باشد.[28]

در كتاب «اصول كافي» تعدادي روايت در يك باب تحت اين عنوان كه ائمه با تمام كتابهاي نازل شده بر ساير پيامبران الهي، با توجه به اختلاف زبانهاي آنها آشنا هستند، جمع آوري شده است؛ «بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ( عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى اختِلَافِ أَلْسِنَتِه».[29]

و) رسالت جهانی رسول گرامی اسلام (ص):

آیات متعددی بر جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم (ص) دلالت می کنند و پیامبری حضرت ختمی مرتبت را محدود به نژاد، زبان و قوم خاصی نمی دانند. از این رو، تمام مردم جهان، قوم  رسول خدا (ص) هستند. از جملة این آیات می توان موارد زیر را بیان کرد: 

1. رسول همگان: ]قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[[30]؛ «بگو: اى مردم! يقيناً من فرستادة خدا به سوى همة شمايم. خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى آسمانها و زمين فقط در سيطرة اوست.»

2. مبعوث برای جهانیان: ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[[31]؛ «و ما تو را جز برای همة مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.»

]تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا[[32]؛ «هميشه سودمند و با بركت است آنكه فرقان [جدا كنندة حق از باطل ] را به تدريج بر بنده اش نازل كرد، تا براى جهانيان بيم دهنده باشد.»

3. رحمت برای جهانیان: ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[[33]؛ «ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم.»

4. قرآن برای همة مردم است: ]وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ[[34]؛ «این قرآن بر من وحی شده است تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها می رسد، انذار کنم.»

]إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى  لِلْعالَمينَ[[35]؛ «این (قرآن) جز تذکری برای جهانیان نیست.»

ز) اسلام، تنها دین قابل پذیرش

از آیات قرآن استفاده می شود که دین اسلام آخرین دین الهی است و پس از بعثت پیامبر اسلام (ص)، پیروان تمام ادیان (از جمله زرتشتیان و ایرانیان) باید آن را بپذیرند. به آیات زیر توجه کنید:

1. رسول گرامی اسلام (ص)، خاتم پیامبران است: ]مَا كاَنَ محَمَّدٌ أَبَا أَحدٍ مِن رِجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّنَ وَ كاَنَ اللَّهُ بِكلِّ شىْءٍ عَلِيماً[[36]؛ «محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست؛ بلکه فرستادة خدا و خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزى داناست.»

2. اخذ پیمان خدا از پیامبران گذشته: ]وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ  ذَالِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَدُواْ وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ[[37]؛ «و [ياد كنيد] هنگامى كه خدا از همة پيامبران [و امتهايشان ] پيمان گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت به شما دادم، سپس [در آينده ] پيامبرى براى شما آمد كه آنچه را [از كتابهاى آسمانى ] نزد شماست، تصديق كرد، قطعاً بايد به او ايمان آوريد و وى را يارى دهيد. [آنگاه خدا] فرمود: آيا اقرار كرديد و بر اين [حقيقت ] پيمان محكم مرا [به صورتى كه به آن وفا كنيد] دريافت نموديد؟ گفتند: اقرار كرديم. فرمود: پس [بر اين پيمان ] گواه باشيد و من هم با شما از گواهانم.»

3. امر به ایمان آوردن به قرآن: ]وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ[[38]؛ «و ایمان آورید به آنچه فرو فرستاده ام (قرآن) و تصدیق کنندة چیزی است که در پیش شماست و نخستین کافران به آن نباشد و آیه های مرا به بهای ناچیز مفروشید و تنها از من بترسید!»

4. عدم قبول ادیان دیگر نزد خدا: ]وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ[[39]؛ «و هر كس بخواهد غير از اسلام را به عنوان دين بپذيرد، از او قبول نمى شود و او در آخرت از زيانكاران است.»

5. اسلام، تنها دین عندالله: ]إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ[[40]؛ «همانا دين نزد خدا تنها اسلام است، و اهل كتاب در آن اختلاف نكردند، مگر بعد از آنكه به حقانيت آن يقين داشتند و خصومتى كه در بين خود داشتند، وادار به اختلافشان كرد و كسى كه به آيات خدا كفر بورزد، بايد بداند كه خدا سريع الحساب است.»

__________________________________________

[1]. ابراهیم/ 4.

[2]. قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش، ج 6، ص 188.

[3]. تفسير الميزان، محمدحسین طباطبایی، مترجم موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج‏20، ص174.

[4]. قیامت/ 16.

[5]. بلد/ 9.

[6]. ابراهیم/ 4.

[7]. نحل/ 103.

[8]. مائده/ 78.

[9]. شعراء/ 84.

[10]. اسطوره زندگی زردشت، احمد تفضّلی و ژاله آموزگار، نشر چشمه، تهران، 1386ش، صص 22-24.

[11]. شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو)، حکیم ابوالقاسم فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، نشر قطره، تهران، چاپ نهم، 1387ش، ص 12، بیت 370 – 373.

[12]. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، احمد تفضلی، نشر سخن، تهران، 1393ش، صص ۶۸ – ۶۹.

[13]. همان، ص ۷۱.

[14]. زرتشت و آموزشهای او، رستم شهزادی، نشر فروهر، تهران، چاپ اول، 1371ش، ص 17.

[15]. مزدیسنا و ادب پارسی، صص 76-79.

[16]. تاریخ مختصر افغانستان، عبد الحی حبیبی، جمال مینه 1، سنبله، کابل، 1346ش، ص 14.

[17]. مزداپرستی در ایران قدیم، آرتور كريستن سن، ترجمه: ذبيح الله صفا، نشر دانشگاه تهران، ۱۳۴۵ش، ص ۱۷.

[18]. تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس، ترجمه: علی اصغر حکمت، نشر علمی و فرهنگی، تهران، 1392ش، ص 453.

[19]. فرهنگ لغت عمید، حسن عميد، نشر اميركبير، تهران، 1374ش، ذیل واژۀ «قوم».

[20]. لغت‌نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، 1372ش، ذیل واژۀ «قوم».

[21]. فرهنگ معاصر عربی- فارسی، آذرتاش آذرنوش، نشر نی، تهران، چاپ دهم، 1388ش، ص 567.

[22]. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى،‌ دار الكتب العلمية، بیروت، مركز نشر آثار علامه مصطفوي، 1430ق،‏ ج ‏9، ص 383.

[23]. انبیاء/ 107.

[24]. تفسير نمونه، ناصر مکارم و جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سی و یکم، 1373ش، ج 6، ص 330؛ ج 16، ص 238؛ ج 18، ص 56 و ج 23، ص 38.

[25]. الصحيح من سيرة النبي الأعظم-، جعفر مرتضی عاملی، نشر سحرگاهان، 1944م، ج ‏6، ص 333.

[26]. صبح الأعشى في صناعة الإنشاء، أبو العباس أحمد القلقشندي، دار الكتب المصرية، قاهره، 1340ق، ج ‏1، ص203.

[27]. تفسير قمي، علی بن ابراهیم قمی، محقق: موسوی جزایری، دارالکتاب، قم، 1363ش، ج ‏2، ص 129.

[28]. اصول كافى، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی الرازی، ترجمه و شرح: جواد مصطفوی، نشر ولی عصر، 1375ش، ج 1، ص 509، ح 11، الخرايج و الجرايح في معجزة الائمة، ابو الحسين قطب الدين سعيد بن هبة اللّه الراوندى، چاپ بمبئي، 1883م، ج 1، ص ‍436، ح 14؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، تحقیق و تعلیق: سید جواد علوی، دارالکتب اسلامیة، تهران، 1362ق، ج 50، ص 268، ح 8.

[29]. اصول كافي، ج 1، ص 227.

[30]. اعراف/ 158.

[31]. سبا/ 28.

[32]. فرقان/ 1.

[33]. انبیاء/ 107.

[34]. انعام/ 19.

[35]. همان/ 90.

[36]. احزاب/ 40.

[37]. آل عمران/ 81.

[38]. بقره/ 41.

[39]. آل عمران/ 85.

[40]. همان/ 19.

برچسب‌ها: 
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.