تفسیر تبلیغی (5)

13:38 - 1395/09/27

 سورۀ مبارکۀ «بقره» (آیۀ چهارم)

محمدحسن نبوی

اشاره :در شماره ‏های گذشتۀ ماهنامۀ مبلّغان (204، 205، 206 و 207) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد و آیات اول، دوم و سوم سورۀ مبارکۀ بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّۀ الهی به ادامۀ آیات سورۀ «بقره» می‏پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، تفسیر خواهیم کرد.

آیۀ چهارم

]وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالاَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ[؛ «و آنان كه به‏آنچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى‏آورند؛ و به آخرت يقين دارند.»

مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ:

در اینکه مقصود از ]بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ[ چیست، چند احتمال وجود دارد:

1. قرآن مجید؛ یعنی هرآنچه در قرآن کریم آمده است، اعم از دستورات و غیر دستورات.

2. دستورات اسلام؛ یعنی بیان عقائد حقّه و اخلاق فاضله و وظائف عملیّه که از آنها به «اصول دین»، «فروع دین» و «اخلاق» تعبیر می‏شود.

3. علوم پیامبر (ص)؛ یعنی علومى که به آن حضرت افاضه شده که یک قسمت آن از لوازم رسالت و خاتمیّت پیامبر (ص) است؛ مانند عالم بودن به‏آنچه امت او تا قیامت به‏آن نیازمندند و قسم دیگر آن به‏طور مستقیم مرتبط با رسالت آن حضرت نیست؛ همانند علم به زبان جن و انس و یا علم غیب.

علم غیب

دربارۀ علم غیب پیامبر اکرم (ص) دو دیدگاه وجود دارد:

1. بر اساس آیات قرآن کریم، پیامبر (ص) اسلام، علم غیب ندارد؛ برخی از این آیات عبارتند از:

* ]وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ[؛[1] «و اگر من علم غیب می‏دانستم، خیر فراوانی را طلب می‏کردم.»

* ]قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ[؛[2] «بگو نمی‏گویم نزد من خزینه‏هاى خداوند است و علم غیب نمی‏دانم.»

* ]قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ[؛[3] «بگو کسانى که در آسمان و زمینند غیب را نمی‏دانند جز خدا.»

2. گرچه در برخی از آیات قرآن کریم، علم غیب برای پیامبر (ص) نفی شده است، ولى در آیۀ زیر استثناء آن بیان شده است:

* ]عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ[؛[4] خداوند عالم به غیب است؛ پس هیچ‏کس را بر غیب خود آگاه نمی‏سازد، مگر پیامبرى که از او خشنود باشد.»

صاحب تفسیر «اطیب‏البیان» ذیل آیۀ شریفۀ مذکور می‏نویسد: «این آیۀ شریفه، افاضۀ علم غیب را فى‏الجمله به‏بعضى از پیغمبران اثبات می‏کند و پیداست که در میان پیغمبران، مصداق اکمل و اتمّ مرتضى‏بودن [پسندیدۀ خدا] حضرت ختمى مرتبت است و می‏توان آیاتى را که نفى علم غیب از پیغمبر اکرم (ص) می‏کند بر این حمل کرد که تا از طرف حق به‏وى افاضه نشود، نمی‏داند؛ چنانچه از آیۀ شریفۀ ]وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ[؛[5] این معنى استفاده می‏شود و در کتب اخبار بابى منعقد کرده‏اند که ائمه( در شبهاى جمعه علمشان زیاد می‏شود و اگر این نبود، علمشان تمام می‏شد، و باب دیگرى منعقد نموده‏اند که هرگاه بخواهند چیزى را بدانند، می‏دانند و در کافى است که عمرو ساباطى از حضرت صادق (ع) سؤال کرد که آیا امام علم غیب می‏داند؟ حضرت فرمود: نه؛ ولى هرگاه بخواهد چیزى را بداند، خداوند او را آگاه می‏کند.[6] و نیز باب دیگرى منعقد کرده‏اند که ائمه( می‏دانند کى (چه زمانی) می‏میرند و آنان به‏اختیار خود می‏میرند.

و این اخبار و اخبار دیگرى از این قبیل اشکالاتى تولید نموده از قبیل اینکه اگر پیغمبر (ص) عالم به‏همه چیز بود، چرا با منافقین خلطه و آمیزش می‏کرد و آنان را از اطراف خود دور نمی‏کرد تا فتنه و فساد ایجاد نکنند و اگر على (ع) عالم به‏همه چیز بود، خوابیدن او در جاى پیغمبر (ص) در لیلةالمبیت و مقاتله او با شجعان عرب و بردن سورۀ برائت به ‏مکه براى او منقبت و فضیلتى نبود و چرا در شب نوزدهم به‏محراب مسجد رفت تا مورد ضرب ابن ملجم قرار گیرد و چرا ائمه( اقدام به‏خوردن سمّ می‏نمودند و امثال اینها!!

توضیح در این مقام چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‏شود این‏است که براى خداوند دو لوح است یعنى دو نحو علم می‏باشد؛ یکى لوح محفوظ و آن علومى است که به‏انبیاء و اوصیاء و ملائکه افاضه می‏شود و یکى لوح محو و اثبات که مختصّ به‏ذات بارى تعالى است؛ چنانچه از آیه شریفه ]یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ [ [7] و آیۀ شریفۀ ]بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ [ [8] استفاده می‏شود و نیز در کافى از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِكَ يَكُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ؛[9] براى خدا دو نحو علم است: علمى که پوشیده و مخزون است و جز او کسى نمی‏داند و بدا از این علم است و علمى که فرشتگان و پیغمبرانش را تعلیم می‏کند و ما آن را می‏دانیم.»

همچنین موضوع لیلةالمبیت و مقاتله با شجعان و بردن سورۀ برائت و آنچه از این قبیل است از لوح محو و اثبات می‏باشد و تا مشيّت آنها كه عين مشيّت حق است، تعلّق نگيرد كه بدانند، نمي‏دانند و خلطه و آمیزش پیغمبر (ص) با منافقین و امثال این امور روى دستور ظاهر اسلام است که هر کس اظهار شهادتین نمود تا به‏اسباب عادى خلاف آن ثابت نشده، باید حکم اسلام بر او بار نمود و امّا رفتن حضرت على (ع) به ‏محراب شهادت و رفتن سید الشهداء (ع) به‏ کربلا و شرب سمّ سایر ائمه( بنا به‏مقتضاى حکمت و مصلحت و تسلیم‏شدن به‏فرمان و قضاى الهى بوده؛ چنانچه اگر پیغمبر و امام امر کنند به‏مؤمنى که به‏جهاد دشمن رود و به او خبر دهند که تو کشته می‏شوى، رفتن او به‏جهاد واجب است با اینکه می‏داند کشته می‏شود.»[10]

علم به غیب در روایات

قائلین به این قول (اثبات علم غیب برای پیامبران و ائمه() به روایات زیر استناد می‏کنند:

1. سُدیر (صحابی امام صادق (ع)) می‏گوید: در مجلس امام صادق (ع) بوديم، آن حضرت با چهرۀ خشمگين وارد شد و چون به جاى خود نشست، فرمود: «یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ الدَّارِ هِیَ؛ واعجبا از مردمانى كه گمان مى‏كنند ما غيب مى‏دانيم، غيب را جز خداى عزّوجلّ نمى‏داند، من خود آهنگ نمودم فلانه كنيزكم را بزنم، از دست من گريخت و ندانستم در كدام اطاق منزل پنهان شده است.»

چون امام از جاى خود برخاست و به اندرون منزل تشريف برد، من (سدیر) و ابوبصير و ميسِّر خدمت او رفتيم و به او گفتيم: قربانت، ما از تو شنيديم كه چنين و چنان فرمودى دربارۀ كنيزك خود با اينكه مى‏دانيم شما علم بسيارى دارى و باز هم نسبت علم غيب به شما نمى‏دهيم!

امام (ع) فرمود: «اى سدير! مگر تو قرآن نمى‏خوانى؟»

گفتم: آری.

فرمود: «تو در آنچه از قرآن خداى عزّوجلّ خواندى به اين آيه برخوردى که می‏فرماید: ]قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ[[11].»

گفتم: قربانت، من آن را خوانده‏ ام!

فرمود: «آن مرد را شناختى و دانستى چه علمى از كتاب نزد او بوده؟»

گفتم: به من از آن خبر دهيد.

فرمود: «علم او به اندازه يك قطره بوده است در درياى اخضر (مديترانه)؛ اين اندازه چيست نسبت به علم كتاب؟»

گفتم: قربانت، چه بسيار كم است اين اندازه.

فرمود: «یَا سَدِیرُ مَا أَکْثَرَ هَذَا أَنْ یَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ اى سدير چه بسيار است كه خداى عزّوجلّ او را منسوب به آن علمى كرده كه من به تو خبر مى‏دهم.»

امام در ادامه فرمود: «اى سدير آيا در آنچه از قرآن خداى عزّوجلّ خواندى اين آيه را خوانده‏اى: ]قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ[ [12].»

گفتم: آن را خوانده ‏ام قربانت.

فرمود: «أَفَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بَعْضُهُ؛ كسى كه همۀ علم كتاب را دارد بافهم‏تر است يا كسى كه جزئى از علم كتاب را دارد؟»

گفتم: آنكه علم همۀ كتاب را دارد، بافهم ‏تر است.

سپس امام با دست خود اشاره به سينه‏اش كرده و فرمود: «عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللَّهِ کُلُّهُ عِنْدَنَا؛ به خدا علمِ كتاب همه‏اش نزد ما است.»[13]

2. عمّار ساباطی می‏گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا امام علم غیب دارد؟

آن حضرت فرمود: «لَا وَ لَکِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْ‏ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِکَ؛[14] نه [ندارد]؛ ولی هر گاه بخواد چیزی را بداند، خداوند او را آگاه می‏کند.»

3. امام صادق (ع) در جای دیگری فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّمَ؛ امام هرگاه بخواده بداند، به او آگاهی داده می‏شود.»

4. حسن بن جهم می‏گوید: به امام رضا (ع) گفتم: همانا امیرالمؤمنین علی (ع) قاتل خود را شناخته بود و مي‏دانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مى‏شود، و چون نعرۀ مرغابيان را در خانه شنيد، خودش فرمود: «اينها نعره زنانى هستند كه نوحه‏گرانى پشت سردارند.» و چون ام‏كلثوم به‏او عرض كرد: «كاش امشب در خانه نماز بخوانى و براى نماز جماعت ديگرى را بفرستى.» از او نپذيرفت و در آن شب بدون اسلحه‏ در رفت و آمد بود، در صورتى كه مي‏دانست ابن ملجم/ او را با شمشير مي‏كشد و اقدام به‏چنين كارى جايز نيست!

امام در پاسخ فرمود: «ذَلِکَ کَانَ وَ لَکِنَّهُ خُیِّرَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ آنچه گفتى درست است، ولى خودش اختيار فرمود كه در آن شب مقدرات خداى عزّوجلّ اجرا شود.»[15]

بنابراین با توجه به آنچه گذشت می‏توان گفت: اثبات علم غیب برای پیامبران الهی و ائمه( غیر قابل انکار است؛ هرچند در نحوۀ استفاده از علم غیب و نیز جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد.

اقسام وحى

آنچه از مضامین آیات قرآن و اخبار استفاده می‏شود این است که نزول وحی در چند نوع انجام می‏شود:

نوع اول؛ ایجاد کلام در جسمی خارجی

ایجاد کلام مانند آنچه براى حضرت موسی (ع) انجام شد؛ چنانکه قرآن مجید به آن اشاره کرده و می‏فرماید: ]وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلِیماً[؛[16] «خداوند با موسى سخن گفت سخن گفتنی.»

نوع دوم؛ دریافت از جبرئیل

وحی الهی در موارد بسیاری توسط جبرئیل بر پیامبران( نازل شده است؛ قرآن مجید در این باره می‏فرماید: ]وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏[؛[17] به‏تحقیق پیغمبر اکرم (ص) جبرئیل را در مرتبۀ دیگر نزد سدرةالمنتهى دید که نزد سدرةالمنتهى بهشت است.»

و همچنین می‏فرماید: ]عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏[؛ «آن کس که قدرت عظیمى دارد [جبرئیل امین‏] او را تعلیم داده است.»

نوع سوم: دریافت از جبرئیل و دیگر ملائکه از جنبۀ جسمانى

یعنی پیامبر اکرم (ص) و دیگر پیامبران به واسطۀ یکی از ملائکۀ آسمانی، کلام الهی را با اعضاء و جوارح جسمانی خود دریافت می‏کنند؛ این نوع بر دو قسم است:

1. صورت آنها را مى‏بیند و صداى آنها را می‏شنود؛ چنانچه حضرت خلیل (ع) و حضرت لوط (ع) در بشارت به اسحاق و اخبار از هلاکت قوم لوط، آنها را مشاهده نمودند.

2. صورت ملک را نمى‏بیند، ولى صداى او را می‏شنود.

نوع چهارم: دریافت وحی در خواب

در مواردی وحی الهی از طریق خواب، به پیامبران ابلاغ می‏شده است؛ چنانچه براى حضرت ابراهیم (ع) اتفاق افتاد؛ قرآن مجید به این قسم اشاره کرده و می‏فرماید: ]یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ[؛[18] «[حضرت ابراهیم (ع) به اسماعیل (ع) فرمود:] اى پسرم! در خواب دیدم که تو را ذبح می‏کنم.»

تمام انواع و مراتب دریافت وحی (هر چهار قسم) براى حضرت ختمى مرتبت (ص) بوده؛ لکن سایر انبیاء از بعض این انواع بهره‏مند بوده‏اند.

مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ:

مقصود از «ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» جمیع امورى است که بر انبیاء پیشین از حضرت آدم (ع) تا حضرت عیسى (ع) نازل شده است. در بعض اخبار عدد انبیاء صد و بیست و چهار هزار ذکر شده و در میان آنها پنج نفر اولوالعزم بوده‏اند؛ حضرت نوح، ابراهیم، موسى، عیسى( و محمّد (ص) پیامبران اولوالعزم هستند.

چیزهایى که بر انبیاء نازل شده عبارتند از:

1. «کتب آسمانى»؛ مانند صحف آدم و شیث و ابراهیم و ادریس و تورات موسى و زبور داود و انجیل عیسى، و...

2. «اعتقادات حقّه» از توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد و لوازم آنها که تمام انبیاء( مامور به‏تبلیغ این امور بوده‏اند.

3. «اخلاقیات» که حسن و قبح آنها ذاتى است و جمیع شرایع، مأمور به‏ارشاد به‏آنها بوده‏اند.

4. «بسیارى از طاعات و معاصى» که قابل نسخ نیست و مصالح و مفاسد آنها ذاتى است؛ مانند حرمت دروغ و شرب خمر و لواط و زنا و... .

وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون:

در بخش پایانی این آیه مسئلۀ «یقین به آخرت» مطرح شده است. یقین در لغت دارای تعاریف متعددی است که همگی آنها به «جزم و عدم شک» برمی‏گردند؛ برخی از تعاریف «یقین» عبارتند از:

* «الاعتقاد الجازم الثابت المطابق للواقع؛[19] اعتقاد حتمی و ثابتی است که با واقع منطبق است.»

* «الیَقِینُ، العِلْم و إزاحة الشک و تحقیقُ الأَمر؛[20] یقین همان علم و نبود شک و واقع امر است.»

* «و الیَقِین نَقیض الشک؛[21] و یقین نقیض (مقابل) شک است.»

با توجه به این تعاریف باید گفت: «یُوقِنُون» از ایقان و یقین است و مراد از یقین، علم جزمى است که مطابق با واقع بوده و غفلت در آن نباشد؛ از این جهت در یقین چهار خصوصیت ذکر شده:

اوّل؛ مسبوق به جهل است، بنابراین بر خداوند اطلاق نمی‏شود؛

دوم؛ جزم و قطع در آن لازم است، وگرنه ظنّ یا شکّ و یا وهم است؛

سوم؛ مطابق با واقع است، وگرنه جهل مرکّب خواهد بود؛

چهارم؛ توجه و التفات در آن لازم است و اگر غفلت در آن آمد، علم است نه یقین.

نکات ادبی

1. در این آیه «اَلآخِرَةِ» صفت موصوف مقدّر است که تقدیرش «بالدار الاخرة» و یا «بالنشأة الاخرة» می‏باشد؛ یعنی «قیامت» به‏لفظ «آخرة» در قرآن می‏آید؛ به دلیل آنکه بعد از دنیاست و نسبت به دنیا، آخر است و این عالم، «دنیا» نامیده شده؛ براى آنکه نسبت به آخرت به ما نزدیک‏تر است.

2. یقین در برابر شک و تردید است؛ کسی که یقین به چیزی دارد، یعنی صددرصد آن را درست می‏داند و به هیچ‏وجه احتمال خلاف آن را نمی‏دهد، ولی ایمان در برابر کفر است؛ بنابراین می‏توان گفت: یقین، آن درجۀ بالای ایمان است که دیگر تردیدی در آن راه نمی‏یابد.

3. برای «یقین» درجاتی ذکر شده است که به علم‏الیقین، عین‏الیقین و حق‏الیقین تعبیر شده است. تفاوت این موارد هم چنین است گاهی شما فقط از آتش خبر قطعی دارید که «علم‏الیقین» دارید و زمانی آن را می‏بینید «عین‏الیقین» است و زمانی به آن دست می‏زنید که «حق‏الیقین» محسوب می‏شود.

4. ایمان و یقین لازم نیست همیشه در یک جا جمع باشند، بلکه گاهی یقین وجود دارد، اما ایمان نیست مانند یقین کفار به پیامبر (ص) و معجزات پیامبران( و انکار آنان، چنانکه خداوند متعال می فرماید:

]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ[؛[22] «و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.»

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که ایمان یک حقیقت و واقعیتی غیر از یقین دارد. پس ایمان بالاتر از یقین است.

ادامه دارد.....

________________________________________

[1]. اعراف / 188.

[2]. انعام / 50.

[3]. نمل / 66.

[4]. شوری / 52.

[5]. «و همچنین ما روحى را که از عالم امر ماست به‏سوى تو وحى فرستادیم و حال آنکه تو نمی‏دانستى کتاب و ایمان چیست.» شوری / 52.

[6]. عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ% عَنِ الْإِمَامِ يَعْلَمُ الْغَيْبَ؟ فَقَالَ: «لَا وَ لَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْ‏ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ.» کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص257.

[7]. رعد /39.

[8]. بروج / 21 و 22.

[9]. کافی، کلینی، ج1، ص147.

[10]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش، ج‏1، ص244.

[11]. «گفت آنكه نزد او بود علمى از كتاب: من آن را براى تو مى‏آورم پيش از آنكه چشم بر هم زنى.» نمل /40.

[12]. «بگو بس است براى گواه ميان من و شما خداوند و كسى كه علم كتاب دارد.» رعد /43.

[13]. کافی، کلینی، ج1، ص257.

[14]. همان، ج1، ص257. 

[15]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج42، ص246.

[16]. نساء / 164.

[17]. نجم / 13 و 14 و 15.

[18]. صافات / 102.

[19]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1368ش، ج14، ص263.

[20]. لسان العرب، ابن منظور، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق، ج13، ص457.

[21]. همان.

[22]. نمل / 14.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.