همسرم را آن طور که باید دوست ندارم

رهروان ولایت ـ به مدت سه ماه هست که عقد هستم ولی همسرم را آن طور که باید دوست ندارم. یعنی در موقع دیدنش اصلا هیجان زده نمی شوم و علت آن شاید به خاطر این است که قبلا با پسری به مدت یکسال و نیم دوست بودم اما به صورت حضوری همدیگر را نمیدیدیم و فقط تلفنی صحبت می کردیم ...
دوست نداشتن

با سلام و خسته نباشید
به مدت سه ماه هست که عقد هستم ولی همسرم را آن طور که باید دوست ندارم. یعنی در موقع دیدنش اصلا هیجان زده نمی شوم و علت آن شاید به خاطر این است که قبلا با پسری به مدت یکسال و نیم دوست بودم اما به صورت حضوری همدیگر را نمیدیدیم و فقط تلفنی صحبت می کردیم با این وجود به هم علاقه داشتیم و قصد داشتیم که ازدواج کنیم اما من به دلیل اینکه موقعیت مالی خوبی نداشت با آمدن خواستگار منتظر آمدن او نشدم. و حالا بی علاقگی به همسرم را به خاطر تجربه دوستی با آن آقا می دانم حال نمی دانم چکار کنم که به همسرم علاقه مند شوم این را هم بگویم که همسرم فوق العاده آقاست و خیلی مهربان و با وقار و ویژگی های بهتری از آن آقایی که با او دوست بودم را دارد.

پاسخ

سلام
همینکه شما پسر اولی را به خاطر موقعیت مالیش رد کردی و منتظرش نماندی بعنی اینکه تمایل چندانی به ازدواج با ایشان نداشتی و لذا الان نباید به ایشان فکر کنی و باید فراموشش کنی.
در مورد همسر شما باید بگویم عشق و علاقه پایدار بعد از ازدواج در صورتی به وجود می آید که دو طرف با هم تناسب لازم فکری اعتقادی اخلاقی و رفتاری را داشته باشند. در صورتی که این تناسب ها وجود داشته باشد بعد از ازدواج کم کم این علاقه و عشق شدت می گیرد. البته این در صورتی است که در ابتدای ازدواج علاقه حداقلی وجود داشته باشد یعنی شما بتوانی طرف را به عنوان همسر آینده ات بپذیری.
بنابراین اگر علاقه حداقلی بعلاوه تناسب های لازم نسبت به همسر شما وجود دارد جای نگرانی نیست و با گذشت زمان علاوه بر اینکه علاقه شما به همسر شما بیشتر  می شود، با جایگزین شدن عشق همسرتان، پسر اولی هم به طور کلی فراموش  می شود.
اما در راهکارهایی که به ایجاد علاقه شما به همسرت کمک می کند باید بگویم شما عقلت این ازدواج را قبول کرده و باید کاری کنی که دلت هم این انتخاب را تایید کند. لذا:
1.      فکر کردن و نتیجه گرفتن این که بین دو وضعیت ازدواج با آن پسر قبلی و این آقا که همسر شما هست این وضعیت خیلی بهتر بوده
2.      دیدن زیبایی های شخصیتی اخلاقی و رفتاریش که منشا عشق پایدار همین هاست و بعد مقایسه خوبی های دو طرف و نتیجه گیری اینکه همسر شما خصوصیاتی بهتر و بالاتر از آن آقا دارد
3.      تلقین کنی که دیگر به آن پسر نمی رسی و اصلا شما برای هم ساخته نشده بودید و به همین خاطر به او نه گفتی
4.      به این فکر کنید که شما بین دو نفر این آقا را انتخاب کردید پس ایشان بهتر هست
از طرفی برای فراموش کردن پسر قبلی که هنوز تا حدودی در دل شماست علاوه بر موارد بالا مطالب فراموش کردن عشق بی سرانجام http://moshaver41.ir/post/category/69 در سایت مشاوره 41 را هم مطالعه کنید.

پیروز و سربلند باشید

تولیدی

نظرات

تصویر majid
نویسنده majid در

دلم به حال داماد میسوزه... رفته کی رو گرفته..

تصویر  maria
نویسنده maria در

کاش تواین دنیافقط عشق بود.همسرم منو ول کردورفت همونی گفته بوددوستت دارم.کاش شماقدرهمسرتومیدونستی وقتی جای خالیشوحس میکنی ک نباشه

تصویر دختر نگران
نویسنده دختر نگران در

منم مشکل این خانومو دارم البته عشق قبلی نداشتم فقط گاهی اوقات میگم کاش سریع وارد ازدواج نمیشدم شاید پسرای بهتری هم میومدن ک از لحاظ ظاهر و مالی بهتر باشن. الان نامزد کردم نامزدم خیلی پسر خوبیه از لحاظ مالی زیاد خوب نیست و قدش کوتاهه خیلی.کوتاهی قدش روانمو بهم میریزه اعتماد بنفس منم میگیره از ی لحاظایی دوسش دارم ولی این قد کوتاهیش دوس داشتنمو کم میکنه.میشه راهنماییم کنید چجوری این قد کوتاهیش یادم بره؟چجوری دیگه ب این موضوع اهمیت ندم؟و چجوری عااااشقش بشم؟چجوری اونو از مامانمم بیشتر دوست داشته باشم؟(قد من ازشون بلندتره)
چیکار کنم؟میشه راهنماییم کنید خواهش میکنم خیلی ب کمکتون نیاز دارم.
اصلا ازدواج یک خانوم با یک اقای کوتاهتر از خود اشتباهه؟
اگه نیست بگین چجوری دیگه ب این موضوع فک نکنم و دوستش داشته باشم؟

تصویر Soso9090
نویسنده Soso9090 در

سلام من دختری 21 ساله هستم که 13 ساله با آقایی که بزرگترازخودمه دوستم حدود 40 خورده ای سنشه . ایشان خیلی درحق من خوبی کرده .
من خیلی بهش وابسته هستم، در حدی که هر اتفاقی تو زندگیم می افته رو براش تعریف میکنم الان حدود یک ماه هست حس میکنم از هرموقع بهش زنگ میزنم بر میگردد بهم میگه ، همش بیموقع زنگ میزنی و همش کارت بی موقع است . من نمیدونم باید چکار بکنم ؟ درضمن به هیچکس به غیراز ایشان هیچ تمایلی ندارم . ایشان شاغل هستن و هرموقع هم من زنگ میزنم یا با دوستاش داره صحبت میکنه یا دخل اداره است نمیتونه صحبت کنه
بعداز ظهر هم زنگ میزنم میگه نمیزاری من بخوابم . لطفا ی راهکار بهم پیشنهاد بدین من چکار باید بکنم؟ خیلیم بهش علاقه دارم