رابطه بین سیاست و اخلاق

08:40 - 1395/09/22

- بین سیاست و اخلاق ارتباط محکمی وجود دارد و نمی‌توان بین آن دو جدایی ایجاد کرد که اگر حاکمان و دولتمردان به امور اخلاقی پایبند نباشند، باعث کاشتن تخم بی اعتمادی در بین افراد جامعه و نهایتا فروپاشی حکومت خود خواهند گشت.

رابطه سیاست  و اخلاق

 در باب رابطه اخلاق و سیاست، چهار آموزه عمده وجود دارد که عبارتند از:
الف: جدایی اخلاق از سیاست
ب: تبعیت اخلاق از سیاست
ج: دو سطحی اخلاق و سیاست
د: یگانگی اخلاق و سیاست. [1]

آموزه جدایی اخلاق از سیاست
در این مدعا با نگاه خاص به سیاست، ادعا شده که باید میان الزامات اخلاقی و قواعد سیاسی تفاوت قائل شد و نباید در امور سیاسی، که دائر مدار مصالح و منافع شخصی و یا جمعی است، به اخلاق توجه نمود؛ زیرا سیاست چیزی جز عرصه ای برای کسب قدرت و توسعه اقتصادی نیست و این امور بدون فدا کردن اصول اخلاقی حاصل نمی‌گردد.
در نتیجه، «انسان با تقوایی که می‌خواهد روحش پاک بماند، همه مصالحش در آن است که دست به سیاه و سفید نزند.» [2]

نقد این آموزه
اولا: سیاست حقیقی به معنای پشت هم اندازی، حیله و فریب نیست، بلکه به معنای اداره درست جامعه و رساندن افراد به سعادت است. خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری در یک تقسیم بندی از سیاست می‌گوید:
«سیاست مُلک، که ریاست ریاسات است، بر دو گونه است و هر یک از آن‌ها دارای غرض و لازمی است، یکی سیاست فاضله است که امامت نامیده می‌شود و غرض در آن، تکمیل خلق و لازمه‌اش نیل به سعادت است و دیگری سیاست ناقصه، که «تغلّب» خوانده می‌شود و غرض از آن، به خدمت گرفتن مردم و لازمه‌اش نیل به شقاوت است.» [3]
فیض کاشانی نیز در کتاب «علم الیقین» می‌نویسد: «سیاست عبارت است از تسویس و تربیت انسان‌ها، در جهت رسیدن به صلاحیت کمالی آن‌ها و تدبیر و کشاندن آن به طریق خیر و سعادت.» [4]
در همین زمینه وقتی «پاکروان»، رئیس وقت سازمان امنیت و اطلاعات کشور، نزد امام خمینی (رحمه الله علیه) می‌آیند، در مقام اعتراض می‌گویند: «آقا! سیاست عبارت است از: دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ و خلاصه پدرسوختگی است و آن را شما برای ما بگذارید. (حضرت امام می‌فرمایند:) چون موقع مقتضی نبود، نخواستم با او بحثی بکنم، گفتم ما از اول وارد این سیاست که شما می‌گویید، نبوده‌ام.» [5]
بنابراین با توجه به این‌که هدف اخلاق، در دوری از رذائل نفسانی و متصف شدن به فضایل، تربیت انسان و رساندن او به سعادت و خوش‌بختی است و از سویی هدف سیاست نیز تدبیر امور است تا افراد جامعه به سعادت برسند، می‌توان بیان نمود که نه تنها بین سیاست و اخلاق تنافی وجود دارد بلکه غایت و هدف  هر دو یکی است که همان خیر آدمیان و تأمین سعادت و نیک‌بختی آنان است.
ثانیا: داستان قائلین به این آموزه، داستان همان کسی است که بر سر شاخه‌ای نشسته و با ارّه، مشغول بریدن شاخه است، غافل از آن‌که به دست خویش، خود را به کام مرگ می‌سپارد
مسأله این است که از باب «الناس علی دین ملوکهم» اگر مردم  متوجه شوند که مسئولین و رهبران آنان، اخلاقی رفتار نمی‌کنند، خود نیز دست از اخلاق خواهند شست. همچنان که سعدی می‌فرماید:
«اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ.» [6]
حاکمیتی که خود را مجاز به حق کشی، فریفتن مردم، وعده‌های دروغ و اختلاس و ... کند، نمی‌تواند از مردم توقع عدالت و صداقت را داشته باشد. شهروندی که دریابد حکومت متبوع او دروغ می گوید، او نیز در حیطه کاری خود، دست به تقلب و فریفتن دیگران می‌زند. در واقع اگر مردم روزی متوجه کارهای غیر اخلاقی حاکمیت و سیاست شوند، دیگر از تبعیت آن خود داری خواهند نمود و دست به مقابله به مثل خواهند زد. پس این برداشت ساده لوحانه‌ای است که می‌توان سیاست را از اخلاق جدا دانست و هم‌چنان از مردم توقع داشت که در روابط خود با یکدیگر و با حکومت، اخلاقی رفتار کنند.
لذا امام رضا (صلوات الله علیه) می‌فرمایند: «إِذَا جَارَ السُّلْطَانُ هَانَتِ الدَّوْلَة [7] هرگاه حاکم ستم کند، حکومت سست می شود.»
فرانسیس فوکویاما، متفکر آمریکایی ژاپنی تبار در کتابی به نام «اعتماد»، بر موضوع بحران مشروعیت نظام آمریکایی انگشت می‌گذارد و آن را ناشی از بی‌توجهی رهبران جامعه به اصول اخلاقی و رفتار تقلب‌آمیز آنان در امور سیاسی می‌داند. وی معتقد است: «توانایی سازماندهی تشکیلات اقتصادی، نه تنها بر نهادهایی چون حقوق تجاری، قرار داد و ... متکی است، بلکه مستلزم مجموعه قوانین و اصول اخلاقی نانوشته‌ای است که اساس اعتماد اجتماعی را تشکیل می‌دهد.» [8]
بنابراین برای جلوگیری از هرج و مرج در جامعه و بقای حکومت و دولت، باید حاکمیت به اصول اخلاقی پایبند و متعهد باشد، در غیر این صورت هیچ تضمینی برای بقای اخلاق در سطح جامعه و در نتیجه بقای دولت، وجود نخواهد داشت.
_______________________________
 پی نوشت:
[1]. درباره این تقسیم بندی، ر.ک. به: پونتارا، جولیانو؛ اخلاق، سیاست، انقلاب؛ ترجمه حمید غفاری؛ ص 99 ، فصلنامه فرهنگ، سال دوم، شماره دوم، (پاییز و زمستان 1370)، همچنین ر.ک. به: اسلامی، سید حسن امام، اخلاق، سیاست، ص 172، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة الله علیه)، چاپ سوم، 1388.
[2]. دوبوار، سیمون، نقد حکمت عامیانه؛ «آرمان‌گرایی اخلاقی و واقع‌گرایی سیاسی»؛ ترجمه مصطفی رحیمی، ص 45، تهران، آگاه، 1354.
[3]. طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، صص300-301، تصحیح مجتبی مینوی، علیرضا حیدری، تهران، نشر خوارزمی، 1364.
[4]. فیض کاشانی، محسن، علم الیقین، تعلیق محسن بیدار فر، ج1، ص 340. نشر بیدار، 1418ق.
[5]. صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی، ج1، ص269، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.
[6]. سعدی، گلستان، باب اول، در سیرت پادشاهان، حکایت شماره 19، گنجور.
[7]. مفيد، محمد بن محمد، الأمالي (للمفيد)، ص 310، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 ق‏.
[8]. اسلامی، سید حسن امام، اخلاق، سیاست، ص 172، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة الله علیه)، چاپ سوم، 1388. هم‌‎چنین ر. ک. پایان تاریخ و بحران اعتماد: بازشناسی اندیشه‌های تازه فوکویاما، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ص 13، سال دهم، شماره 98-97 ،مهرو آبان 1374.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA
متن تصویر را در کادر وارد نمائید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.
Online: 227