اصرار خاله بر بی علاقگیم غلبه کرد

12:39 - 1395/07/23

سلام تو رو خدا کمکم کنید توی برزخ که نه تو جهنم گیر کردم،من دختری 21 ساله هستم از بچگی خاله م میگف منو واسه پسرش میخاد ولی من هم از خودش و خونواده ش و هم از پسرش اصلا خوشم نمیومد و اینکه ما تو شهر زندگی میکنیم و اونا تو روستا ولی پسرخاله م تو شهر دانشجو بود تو یه دوره ای من مشکلاتی داشتم و اون کمکمون میکرد و وقتی محبت و مهربونیشو دیدم وابراز علاقه کرد از طریق پیامک بعد منم چون تنها بودم و اون خیلی منو درک میکرد باهاش پیامکی ارتباط داشتم تا دو سه سال ولی مطمئن نبودم که دوسش دارم تو اون مدت من به پسرعمه ی دوستم علاقه داشتم و چون اون به من اهمیت نمیداد منم سعی کردم بهش فک نکنم.بعد دو سه سال یه خواستگار خوب برام اومد که همه ی شرایطش خوب بود و من که همیشه از خواستگار و ازدواج متنفربودم خودم راضی شدم ولی به عقد نرسیده اونا به خاطر فک میکنم وضع مالی خانواده م و ی مسائل دیگه کنار کشیدن تو این مدت خاله م همش زنگ میز دکه چرا دخترتونو دارین میدین به یکی دیگه منم که حالم از خاله م و اخلاقاش به هم میخورد اصلا اهمیت نمیدادم ولی بعد به هم خوردن اون خواستگاری فک کردم تنها راهم اینه که با پسر خاله م ازدواج کنم هم از لج خاستگاره!! و هم اینکه فک کردم خانواده م جوری نیس که خواستگار خوبی برام بیاد هر چند که از نوجوانی به خاطر اخلاق و ظاهرم خواستگار زیاد داشتم ولی خوب نبودن،به هر حال من با این فکرا و فکر اینکه وضع مالی خاله م اینا خوب بود و پسرخاله م خیییلی دوسم داش فک کردم باید با پسر خاله م ازدواج کنم و باید عاقلانه فک کنم و به احساسم اهمیت ندم!!الآن یه ساله من و پسرخاله م عقد کردیم گفته بود بعد دانشگاه میره سربازی ولی حالا حرفشو عوض کرده و میگه نمیرم کار درست و حسابیم نداره و قراره تو شهر بمونه و همین جا زندگی کنیم.اخلاقش خیلی خوبه ولی حس میکنم تنبله،من هنوزم عاشقش نشدم و بعضی وقتا فک میکنم اصلا دوسش ندارم عوضش اون منو خیلی دوس داره و خیلی سعی میکنه حال من خوب باشه و درسمو بخونم خیلی جاها منو خوب درک میکنه .ولی قیافه شم اون نیس که من میخام و من خیلی ازش سرم، از اخلاق خانواده شم اصلا خوشم نمیاد خسیس و حسود و...هر چند که خودش اینجوری نیس ولی من از اخلاقای خانواده ش حاالم به هم میخوره و اینکه اصلا خجالت میکشم تو اون خانواده باشم و شوهرم اون باشه ضمن اینکه تو این مدت اون پسر که من بهش علاقه داشتم هم به من توجه پیدا کرده و نمیدونه من نامزدم و من دوباره به یاد اون پسر افتادم و ذهنم درگیرشده.من احساس میکنم نباید زود ازدواج میکردم و کنکورمو میدادم چون درسم خیلی خوب بود و میتونستم یه رشته ی خوب قبول شم و آینده مو درست کنم و از خانواده م توقع نداشته باشم هر چند ا لآنم دارم واسه کنکور میخونم ولی هیچ امیدی به آینده و زندگیم ندارم غصه ی اینو میخورم که من با این همه ویژگی های خوب چرا باید الآن اینجا باشم ببخشید که اینقد زیاد و پراکنده حرف زدم ولی حالم خیییییلی بده خسته شدم از این زندگی مزخرفم اصلا دلم نمیخاد عروسی کنم ،نمیتونم حرف دلم و به کسی بزنم و پیش مشاور برم.خواهش میکنم کمکم کنید

http://welayatnet.com/node/99472
تصویر یه دوست

شما اول این رو حل کنید که توجه نشون دادن اون آقا به شما در تغییر نظرتون به ازدواج با پسر خاله تون موثر بوده یا نه؟ جواب این سوال بسیار مهمه. اول تکلیف این رو روشن کنید تا باقی ماجرا رو بشه روشن کرد.(و این که این توجه نشان دادن شامل چه چیزهایی هست...)

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

آن طوری که من از حرفهای شما برداشت کردم این است که در حال حاضر با پسر خاله‌تان عقد کردید. البته گرچه هنوز به قول خودتان عاشقش نشدید. امّا به هرحال باید واقع بین باشید و از خیال پردازی‌ها بی مورد دوری کنید. اینکه بعد از ازدواج، ان پسری که قبلا به او علاقه داشتید به شما توجه نشان داده، نمی‌تواند توجیحی برای توجه شما به او شود. از طرفی فارغ از اینکه در حال حاضر شما با پسرخاله خود عقد کردید، از کجا معلوم که اگر شما با کس دیگری ازدواج می‌کردید، حتما خوشبخت بودید و شما را به اندازۀ همسر فعلیتان دوست داشت؟ از کجا معلوم که آن پسری که به شما توجه دارد شما را برای ازدواج می‌خواهد؟

بنابراین سعی کنید از خیالاتی که به ذهنتان می‌آید پرهیز کنید. در حال حاضر شما، همسری دارید که ویژگی‌های مثبت و خوبی دارد از جمله اینکه 1. به شما علاقه‌مند است؛ 2. شما را درک می‌کند؛ 3. تحصیل کرده است  و ... 

در نتیجه توصیه می‌کنم نسبت به همسر خود نگاه ایده آل گرایانه‌ای نداشته باشید. به نقاط قوت و مثبت همسرتان توجه کنید. ذهن خود از دیگران پاک کنید و خیال پردازی‌های بی مورد نداشته باشید و بپذیرید که پسر خاله شما همسرتان است و باید تلاش کنید که علاقه شما به همسرتان افزایش پیدا کند. البته علاقه شما به همسرتان به شما بستگی دارد که چگونه رفتار کنید؛ اینکه آیا همچنان می‌خواهید حسرت بخورید که چرا با فلانی ازدواج کردید و یا چرا زود ازدواج کردید و ... که همۀ اینها صرفاً یک احتمال است که موجبات خیال پردازی و نگاه ایده آل گرایانۀ شما نسبت به همسرتان می‌شود و در نهایت زندگی شما با همسرتان را خراب خواهد کرد.

در ضمن درباره مادرشوهرتان هم این نکته را عرض کنم که باید با اقوام درجه یک همسر، با توجه به عدم رعایت برخی مسائل از سوی ایشان، آنگونه كه هستند، پذیرفت و به اندازه و با رعایت نكات اخلاقی و دینی، به آنان احترام گذاشت و از خطاها و آزارشان چشم پوشی كرد؛ لذا به جای انتظار کشیدن تغییر رفتار دیگران در برابر خود، بهتر است خود با رفتاری معقول و سنجیده توأم با احترام و محبت شاهد تغییرات مثبتی در ارتباطات خود باشیم. همچنین در صورت امکان، جدای از محل زندگی خاله‌تان با همسرتان زندگی کنید تا احیاناً مشکل از این بابت نداشته باشید.

با آرزوی موفقیت

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.
Online: 251