از نامزدم اصرار از پدرم انکار!

سلام من نمیدونم دیگه واقعا چیکار کنم تو یه سالو نیم نامزدی اصلا یه ذره کیف نکردم متاسفانه فعلا نمیتونیم عروسی بگیریم ما مال دوشهر مختلف و نزدیک به همییم شوهرم میگه کلا پیش من باش میگم نمیتونم نامزدیم بابا مامان میگن چقد اونجایی بیا میگه من شوهرتم وقتی مسئولست همه چیت بامنه باید پیش من باشی هفته قبل با پدرم جروبحثمون شد متاسفانه پدر من اصلا احترام نمیدونه چیه پیش شوهرم هرچی خواست گفت میگه تو ازش میترسی اصلا اینجا نمیای یک ماهه الان یسره اونجایی با صدای بلند با حالت عصبانی حتی به قصد کتک من اومد جلو شوهرم بیچاره هیچی نگفت من یسره پیش شوهرم اون شبو تا صبح گریه کردم شوهرم شوکه شده بود شب همبین که رسیدیم اینجوری شد صبح شوهرم با دلی شکسته رفت خونشون الان توو یه هفته میگه چرا نمیای چرا به حرف پدرت گوش میکنی اونو ترجیح میدی بخدا خسته شدم موندم وسط من توو این هفته کلا توو اتاقممو لب به غذا تزدم شوهرمم فوق العاده احساسیه از اون روز مریض شده لب به غذا نزده ناراحته ازم میگه تو من مریضمم نمیای از چی میترسی من موندم وسط دلم میخواد پیشش باشم میترسم برم اونجا پدرم بیاد دعوا کنه بهش مبگم میگه از تنهایی جدایی نمیترسی از دعواشون میترسی میگه کدوم پدری پیش شوهر با دخترش اینجوری حرف میزنه و به قصد کتکش میره جلو من نمیدونم چی بگم هیچکی درک نمیکنه من دلخوشی ندارم از خونواده پدرم پیش شوهرم با داد میگه پدر پیدا نمیشه شوهر پیدا میشه!! اخه پدر یعنی چی شما بگید؟؟ بحث پول خرج بیرون لباس هرچی میشه میگه برو از شوهرت بگیر ولی اینجوری میگه چرا میری اونجا شوهرمم میگه من تنهام کلا پیش من باش خل شدم خلللل شوهرم میگه من اگه قرار بود تنها باشم چرا ازدواج کردم.. شما بگید چیکار کنم اونجا باشم کیف کنم؟ یا اینجا باشمو زجر بکشم؟؟

http://welayatnet.com/node/97420
تصویر Mishkaa
نویسنده Mishkaa در

بدبختیه مام همینه
قبول نمیکنن شوهرمم افتاده رو دنده لج
اصلا بخدا بعضی وقتا میگم اشتباه کردم ازدواج کردم
آدم باید همش گریه کنه!
میام خونه بابام دو روز میشه سه روز شوهره زنگ میزنه چرا نمیای
باز میشه ی نفر دیگه
میگه تکلیف زندگیتو معلوم کن یا ادامه میدی یا نه
اینکه نشد حرف کی پس آدمو درک کنه؟
چی بگم والا خب منم آدمم دوس دارم انتخاب کنم
خب نمیتونم یسره اونجا باشم پیش پدرشوهر مادرشوهر هم نمیشه یسره بود

تصویر s.saeed
نویسنده s.saeed در

دیگه شوهر شما هم انتظارات بیجا داره. با هم برید پیش یه مشاور ...

ببین بالاخره تو زندگی باید گذشت داشت هر دو طرف. زندگی یعنی درک متقابل واقعا این مسئله با یه کم از خودگذشتگی حل میشه...

تجربه نشون داده که حضور بیش از اندازه دختر خانم تو خانواده پسر و برعکسش باعث میشه احترام ها کم کم از بین بره...

تصویر miss..merida

سلام

چقد سخته اینجور وقتا طرف پدر بگیرید میگن شوهردوست نیست طرف شوهر بگیرید میگن دیدی ما رو به شوهرش فروخت..!

باید قبول کرد خانواده های ایرانی 70٪سنتی ان مخصوصا شهرهای کوچیک.این جور رفتارها هم برمیگرده به همون سنت اشتباه که معتقدن دختر نباید خونه شوهر بره تو نامزدی و..

فقط یه راه دارید به یه مراسم کوچیک ک فقط فامیلای درجه یک هر دو طرفتون هستن قانع بشید تا زودتر سر خونه خودتون برید یا اگرتوان همون مراسم کوچیک هم ندارن همسرتون یه سفر برید و بعد زندگیتون شروع کنید..

موفق باشید

تصویر آسمان95

خب یه مراسم مختصر بگیرید برید سر خونه نزدگیتون

میدونم چی میگی

دخترها توی دوران نامزدی بهشون سخت میگذره همه ازشون توقع دارن هر کی یه جور.............

تصویر s.saeed
نویسنده s.saeed در

سلام. واقعا پدرتون سادگی کرده که این رفتار رو اونم جلوی شوهرتون انجام داده...

 

دیگه به هر حال مشکلیه که هست و شما باید با سیاست جوری رفتار کنید که نه سیخ بسوزه ونه کباب...

 

اگر هم میتونید با یه جشن خیلی ساده برید سر خونه زندگیتون ، تردید نکن.

به خدا بدون جشن عروسی هم میشه رفت سر خونه زندگی....

تصویر الهه نازززز

خب چرا عروسی نمی گیرین؟ چرا عقد کردین؟

دوره عقد طولانی بشه اصلا خوب نیستا.

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

شرایط شما و قرار گرفتن در وضعیتی شبیه یک بام دو هوا قابل درک است، ولی اینکه یک سال و نیم از دوران عقدتان گذشته و هنوز عروسی نگرفته‌اید، به نظر این دوران طولانی شده و تا حدودی والدین شما چه بسا از این جهت تحت فشار باشند که بالاخره تا چه زمانی این دوران به پایان می‌رسد. از یک طرف حق با همسرتان است بالاخره ازدواج کردید و انتظار دارد که شما پیش او باشید و از طرفی شرایط والدینتان هم قابل درک است. البته این بستگی به فرهنگ و رسوم محل زندگیتان برمی‌گردد که چقدر مرسوم است دخترخانم بعد از عقد پیش همسرش باشد. گاهی فرهنگ و رسوم یک شهر این مسئله را برنمی‌تابد.

امّا اینکه پدر شما در مقابل همسرتان، واکنش بدی داشته، شکی نیست که رفتارشان درست نبوده، ولی اگر شما و یا همسرتان هم بخواهید به واکنش پدرتان، عکس العملی مشابه آن را نشان دهید، وضعیت پیش آمده بسیار پیچیده خواهد شد؛ بنابراین برای اینکه وضعیت و تکلیف شما مشخص شود و از این فشارها خارج شوید، کاری نمی‌توانید بکنید جز اینکه مقدمات عروسی و ورود به زندگی مشترک را فراهم کنید. اگر مشکلتان، مسئله مالی عروسی است بهتر است با کاهش انتظارات خود از همسرتان بخواهید که شرایط یک جشن کوچک و ورود به زندگی مشرک را فراهم کند. این کار گرچه مورد رضایت شما هم نباشد، ولی بهتر از این است که در وضعیت پیش آمده، مدام در استرس و اضطراب باشید و لذت یک زندگی مشترک را نبرید.

بنابراین در یک شرایط مناسب با همسرتان درد دل و گفتگو کنید و این پیشنهاد را به او بدهید و به او انگیزه ورود به زندگی مشترک را بدهید و به او بگویید که با این کار زودتر از این وضعیت خارج می‌شویم و دیگر نیازی نیست که تو تنهایی را تحمل کنی و ... از آنجایی که همسرتان شخصیت احساسی دارد می‌توانید احساسات او را برای ورود هرچه زودتر به زندگی مشترک برانگیزانید. 

در کنار آن سعی کنید دل والدینتان را هم به دست آورید، به هرحال والدین آدم هرچقدر هم که کار اشتباهی را انجام دهند مسلما بد فرزندشان را نمی‌خواهند، ولی گاهی ممکن است به اشتباه کمک می‌کنند، ولی ته دلشان خوشبختی شماست. مسلما رضایت پدر و مادر و دعای آنان پشت سر شما می‌تواند زندگی آینده تان را توام با آرامش و زندگی با برکت کند؛ بنابراین با محبت و درک آنها و دروی از تنش، فضا را آرام و متلطف کنید تا شرایط ورود به زندگی مشترکتان در فضای آرام فراهم شود.

با آرزوی موفقیت

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.
Online: 0