افزودن دیدگاه

تصویر محمدخان خانی

من و این همه آدمای پراحساس، اما فقیر،

در چنگال مشتی آدمای گرسنه ،اما حقیر

تا کی بینیم تلطف تاوان نکرده گناه

زچنگال مقدس فرشته گان ،امانکیر

یکی درویش ،یکی نان خورد ازنام ریش

یکی مارخط وخال خوش،یکی خورده نیش

تا کی این همه اغوای ملموس نمایدملوس

دربیشه بی شیر،دوانندبی ریشه هااسب خویش

یکی مشیون ،یکی محزون مرگ لاله

آن یکی زخمره استجاری پرمی کندپیاله

تاکی زین همه خوان خون

ترنم خواندزالوی مزاحم از آه و ناله

یکی خدمت، یکی کمربسته درخیانت

بررسی نکند کس این همه شکایت

تو گویی هست سست خانه ظلم

پس کی دوراندیشی دارد زین حکایت؟

یکی بی کار ، یکی بردار

یکی بی عار، یکی صاحب کل اختیار

الهی در سحرگاهان دست دعا

دستی بکش بر سروتن ما بی کس و کار

یکی با آش ، یکی با ادعاش

یکی باآمارش، یکی هم با ادفار مثل عمارش

دیگری با دستارش سر فرو برده در لاک

تا کی اقوام لاله بی خیال بگویندای کاش!!

یکی تقاص ،دگری داردمیلیاردها اختلاس

می خوردبرتابلوی بی رمق خزانه روزی هزاران تیرخلاص

تا کی نخورد تیر پنداشت به حرمت نکو داشت

مردمی که هردمی می خریدندتیردشمن ازروی اخلاص

خانواده شهید وشاهدو ایثار

شده تمبرلفظ هزاران گفتار

نان ونام ابزار،پی برده به ارزش آب

تا کی بخشکدارزش درکویرروح آزار

مظلوم!توکه هرروزمی سپاری دنده دست لگدهرکس وناکس

چه داری دردشت لاشه لاله،بی رمق مکن هیهوی تودرقفس

هردشت که شدپرزلاشه،لاجرم جمع گرددلایقان پرحایشه

بگیرعبرت،عمودشوبردارغیرت،تاکرکس،ازتو نگیردنفس

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.
Online: 128